جمع بندی این بحث نغمات

جمع بندی این بحث




عنوان: آشنایی با نغمه های قرآنی 
در این تاپیک در حوزه قرائت قرآن، با دستگاهها، نغمه ها و مقامات قرآنی آشنایی کلی پیدا کردیم. همانطور که عرض شد، به صدای قاری، صوت می گویند اما به آهنگ صدای او، نوا یا نغمه یا مقام یا دستگاه یا لحن اطلاق می شود. 

نغمه های اصلی رایج در عرب، هفت نغمه است:

1-صبا2-نهاوند(نهوند)3-عجم 4-بیات5-سه گاه(سیکاه)6-حجاز7-رست

بیشتر این مقامها، ایرانی الاصل است و طی قرون مختلف در بین اعراب رایج شده و به عنوان الحان عربی، شناخته شده است. هر یک از این نغمات، گوشه ها (تعبیر فارسی) و فروعات (تعبیر عربی) بسیار دارد. تعداد نغمات اصلی و فرعی به بیش از 300 نغمه می رسد که تنها بخشی از این نغمات فرعی، در قرائت قرآن کریم کاربرد دارد.
-هر نغمه و دستگاه سه بخش دارد:1- قرار(مقدمه) (شروع مقام)2- جواب (که معمولا ارتفاع صوتی بالاتری از قرار دارد)3جواب جواب (معمولا ارتفاع صوتی بالاتری از قرار و جواب دارد. این بخش را در برخی نغمه ها، به دلیل ارتفاع صوتی بالایی که دارد، اجرا نمی کنند.) 
تفاوت این سه بخش ، هم در لحن است و هم در طبقه و ارتفاع صوتی.

در ادامه مطالب، درباره هر یک از نغمات اصلی توضیحاتی ارائه شد و به 
ترتیب اجرای نغمات در قرائت های برخی اساتید بزرگ قرائت نیز اشاره شد.
در ادامه مباحث 
انواع قرائت (براساس چگونگی استفاده از نغمات) ذکر گردید که چهار دسته بود: 1- قرائت مبسوط خوانی: همه قرائت در یک دستگاه اجرا می شود. خیلی از ترتیل ها، مبسوط خوانی محسوب می شوند.
2- قرائت ترکیضی : محور تلاوت، یک نغمه است و سایر نغمات به صورت جزئی و حاشیه ای، در محور این نغمه اجرا می شود. 
3- قرائت متنوع: از دستگاههای مختلف، بدون ترکیب ولی با ترتیب استفاده می شود، مثلا اول بیات و بعد رست و بعد حجاز و... .
4- قرائت ترکیبی: قرائت ترکیبی ، گسترده ترین نوع قرائت است و از نغمات مختلف استفاده می شود اما به صورت ترکیبی که چند فرض دارد:
الف)متجانس (نغمات متجانس)
ب)متقارب (نغمات متقارب)
ج) متباعد(نغمات متباعد)

در ادامه درباره صوت قاری و عوامل مؤثر بر آن مطالبی عرض شد. ضمنا چند نکته خواندنی درباره برخی اساتید بزرگ تلاوت ذکر گردید.

انواع قرائت

انواع قرائت




انواع قرائت (براساس چگونگی استفاده از نغمات)
1- قرائت مبسوط خوانی: همه قرائت در یک دستگاه اجرا می شود. خیلی از ترتیل ها، مبسوط خوانی محسوب می شوند.
2- قرائت ترکیضی : محور تلاوت، یک نغمه است و سایر نغمات به صورت جزئی و حاشیه ای، در محور این نغمه اجرا می شود. معمولا دو مقام رست و نهاوند، در تلاوت های ترکیضی اجرا می شوند و این به خاطر اینست که قاری بیشتر می تواند در این دو دستگاه مانور دهد. استاد طبلاوی، معمولا تلاوتهای ترکیضی با محور نغمه رست، اجرا می نماید.
3- قرائت متنوع: از دستگاههای مختلف، بدون ترکیب ولی با ترتیب استفاده می شود، مثلا اول بیات و بعد رست و بعد حجاز و... .
4- قرائت ترکیبی :
الف)متجانس (نغمات متجانس)
ب)متقارب (نغمات متقارب)
ج) متباعد(نغمات متباعد) 

قرائت ترکیبی ، گسترده ترین نوع قرائت است و از نغمات مختلف استفاده می شود اما به صورت ترکیبی.
ترکیب نغمات قرآنی، در بعضی موارد بدون ناهمگونی آوای صدا ممکن است، مثلا بیات/رست یا قرار بیات/جواب بیات؛
ولی این ترکیب و انتقال در برخی نغمه ها، ایجاد ناهمگونی آوایی در صدا می نماید لذا مبدّلها، رابط و واسطه این تبدیل نغمه می شوند. 

ادامه نوشته

آداب تلاوت قران


آداب ظاهرى كه مهم ترين آن ها عبارتند از:
مسواك زدن، وضو گرفتن، رو به قبله نشستن، رعايت وقار، خشوع در قرائت، محزون خواندن، رعايت ترتيل، خوش صدا خواندن، توجه به معناى آيات، رعايت سكوت هنگام تلاوت ديگران، به خدا پناه بردن، با نام خدا آغاز كردن تلاوت.
ب) آداب باطنى كه درباره حالت هاى روحى مطلوب قارى قرآن، هنگام تلاوت است. با استفاده از آيات و روايات، مهم ترين آن ها عبارت اند از:
1.اعتراف به مقام قرآن و علت نزول آن; 2. بزرگ داشت و تكريم خداوند كه صاحب قرآن است; 3. حضور قلب; 4. تدبر در معانى قرآن; 5. تفهّم و كشف ربط و هدف آيات; 6. دورى گزيدن از موانع شناخت و فهم قرآن; 7. خود را مخاطب خداوند پنداشتن; 8. تأثير پذيرى روحى از آيات; 9. ترقى بخشيدن به روح در حال قرائت; 10. بيگانه شدن از خود با عنوان انسان خطاكار و گناه كار; 11. كسب خشنودى در دل، هنگام قرائت.

ادامه نوشته

نحوه استفاده از قرآن چگونه است؟

با توجه به اهمیت موضوع، لازم است نکات ذیل با دقت و تدبر تمام مورد مطالعه قرار گیرد: الف – بدیهی است که ظاهر کلام خداوند متعال برای همگان قابل استفاده است. و اگر بهره‌مندی از قرآن کیریم و کلام وحی منحصر به رجوع به تفسیر بود، خداوند می‌فرمود که آن را برای مفسرین فرستاده است و نه همگان. در حالی که خداوند متعال مکرر تأکید نموده است که رسول (ص)، کتاب و دین را برای همگان فرستاده است:
«وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ كَافَّةً لِلنَّاسِ بَشيراً وَ نَذيراً وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ» (سبأ - 28)
ترجمه: و ما تو را جز براى همه مردم نفرستاديم تا (آنها را به پاداشهاى الهى) بشارت دهى و (از عذاب او) بترسانى ولى بيشتر مردم نمى‏دانند!
خداوند کریم در سوره‌ی القمر چهار بار تأکید می‌فرماید که درک قرآن را برای همگان آسان کردم:
«وَ لَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ» (القمر – 17، 22، 32، 40)
ترجمه: ما قرآن را براى تذكّر آسان ساختيم آيا كسى هست كه متذكّر شود؟!
ب – اما این بدان معنا نیست که کسی بخواهد آن را بهانه‌ی اکتفا و بسنده بودن به ظاهر قرآن کریم قرار دهد. چرا که اولاً خداوند کریم فقط قرآن را نازل ننموده است، بلکه می‌فرماید: رسول، قرآن و میزان را نازل کردم و باید هر سه مورد اطلاعت قرار گیرند و به همین دلیل پیامبر اکرم (ص) نیز در حج آخر خود می‌فرمایند که از میان شما می‌روم ولی دو ثقل دیگر را باقی می‌گذارم که از هم جدا نمی‌شوند تا در کنار حوض کوثر به من برسند:
«‌لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلَنا بِالْبَيِّناتِ وَ أَنْزَلْنا مَعَهُمُ الْكِتابَ وَ الْميزانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ ...» (الحدید – 25)
ترجمه: ما رسولان خود را با دلايل روشن فرستاديم، و با آنها كتاب (آسمانى) و ميزان را نازل كرديم تا مردم قيام به قسط كنند ... .
در نتیجه، همه می‌توانند از ظاهر قرآن کریم نهایت بهره را ببرند، ولی بهره‌های قرآن منحصر به ظاهر آن نبوده و باید بواطن و تأویل آن نیز مورد توجه قرار گیرد. هیچ کس با قرائت ظاهر قرآن نمی‌تواند فرق بین محکم و متشابه را تشخیص دهد و یا همه‌ی احکام الهی را از آن استنباط نماید. به عنوان مثال از کجای ظاهر قرآن می‌توان فهمید که نماز صبح دو رکعت و ظهر و عصر و عشا چهار رکعت و مغرب سه رکعت است؟ و همین طور است سایر احکام.
بدیهی است که وقتی استنباط احکام از ظاهر آیات ممکن نیست، معرف به بطن و بطون قرآن کریم در زمینه‌ها و مباحث متفاوت [از اصول و فروع] نیز برای همگان میسر نمی‌باشد و باید به راسخون در علم مراجعه نمود که در رأس آنها پیامبر اکرم (ص) و اهل بیت (ع) می‌باشند. کدام کتابی بدون معلم قابل تعلم بوده است که قرآن کریم باشد؟
«هُوَ الَّذي أَنْزَلَ عَلَيْكَ الْكِتابَ مِنْهُ آياتٌ مُحْكَماتٌ هُنَّ أُمُّ الْكِتابِ وَ أُخَرُ مُتَشابِهاتٌ فَأَمَّا الَّذينَ في‏ قُلُوبِهِمْ زَيْغٌ فَيَتَّبِعُونَ ما تَشابَهَ مِنْهُ ابْتِغاءَ الْفِتْنَةِ وَ ابْتِغاءَ تَأْويلِهِ وَ ما يَعْلَمُ تَأْويلَهُ إِلاَّ اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ رَبِّنا وَ ما يَذَّكَّرُ إِلاَّ أُولُوا الْأَلْبابِ» (آل عمران - 7)
ترجمه: او كسى است كه اين كتاب (آسمانى) را بر تو نازل كرد، كه قسمتى از آن، آيات «محكم» [صريح و روشن‏] است كه اساس اين كتاب مى‏باشد (و هر گونه پيچيدگى در آيات ديگر، با مراجعه به اينها، برطرف مى‏گردد.) و قسمتى از آن، «متشابه» است [آياتى كه به خاطر بالا بودن سطح مطلب و جهات ديگر، در نگاه اول، احتمالات مختلفى در آن مى‏رود ولى با توجه به آيات محكم، تفسير آنها آشكار مى‏گردد.] اما آنها كه در قلوبشان انحراف است، به دنبال متشابهات‌اند، تا فتنه‏انگيزى كنند (و مردم را گمراه سازند) و تفسير (نادرستى) براى آن مى‏طلبند در حالى كه تفسير آنها را، جز خدا و راسخان در علم، نمى‏دانند. (آنها كه به دنبال فهم و دركِ اسرارِ همه آيات قرآن در پرتو علم و دانش الهى) مى‏گويند: «ما به همه آن ايمان آورديم همه از طرف پروردگارِ ماست.» و جز صاحبان عقل، متذكر نمى‏شوند (و اين حقيقت را درك نمى‏كنند).
ج – لذا در تلاوت ظاهر قرآن و شناخت بیشتر از آیات الهی باید به چند نکته توجه داشت و آنها را رعایت نمود تا از بهره‌مندی بیشتری برخوردار گردید، که برخی از اهم آن نکات عبارتند از:
1- اول آن که فقط برای اطاعت و بندگی خداوند متعال قرآن بخواند و بداند که خداوند ناظر بر تلاوت، نیت و هر عمل دیگر اوست:
«وَ ما تَكُونُ في‏ شَأْنٍ وَ ما تَتْلُوا مِنْهُ مِنْ قُرْآنٍ وَ لا تَعْمَلُونَ مِنْ عَمَلٍ إِلاَّ كُنَّا عَلَيْكُمْ شُهُوداً إِذْ تُفيضُونَ فيهِ وَ ما يَعْزُبُ عَنْ رَبِّكَ مِنْ مِثْقالِ ذَرَّةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي السَّماءِ وَ لا أَصْغَرَ مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْبَرَ إِلاَّ في‏ كِتابٍ مُبينٍ» (یونس - 61)
ترجمه: در هيچ حال (و انديشه‏اى) نيستى، و هيچ قسمتى از قرآن را تلاوت نمى‏كنى، و هيچ عملى را انجام نمى‏دهيد، مگر اينكه ما گواه بر شما هستيم در آن هنگام كه وارد آن مى شويد! و هيچ چيز در زمين و آسمان، از پروردگار تو مخفى نمى‏ماند حتّى به اندازه سنگينى ذرّه‏اى، و نه كوچكتر از آن و نه بزرگتر، مگر اينكه (همه آنها) در كتاب آشكار (و لوح محفوظ علم خداوند) ثبت است!
2- سپس پناه بردن به خدا در ابتدای تلاوت، از شر شیطان (هر گونه انحراف). چنان چه می‌فرماید:
«فَإِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيمِ» (النحل - 98)
ترجمه: هنگامى كه قرآن مى‏خوانى، از شرّ شيطان مطرود، به خدا پناه بر.
3- دقت و استماع قرآن در سکوت و آرامش، برای انس جان و فهم بیشتر و قرار گرفتن در سایه‌ی رحمت.
«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» (الأعراف - 204)
ترجمه: هنگامى كه قرآن خوانده شود، گوش فرا دهيد و خاموش باشيد شايد مشمول رحمت خدا شويد!
4- سعی بر تلاوت صحیح‌تر و تداوم در تلاوت مستمر (قرائت با فکر و تدبر) قرآن، که بدان امر شده‌ایم:
«إِنَّمَا أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هَذِهِ الْبَلْدَةِ الَّذِى حَرَّمَهَا وَ لَهُ كُلُّ شىَ‏ْءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَكُونَ مِنَ الْمُسْلِمِينَ* وَ أَنْ أَتْلُوَاْ الْقُرْءَانَ فَمَنِ اهْتَدَى‏ فَإِنَّمَا يهَْتَدِى لِنَفْسِهِ وَ مَن ضَلَّ فَقُلْ إِنَّمَا أَنَا مِنَ الْمُنذِرِينَ» (النمل - 92)
ترجمه: (بگو:) من مأمورم پروردگار اين شهر (مقدّس مكّه) را عبادت كنم، همان كسى كه اين شهر را حرمت بخشيده در حالى كه همه چيز از آن اوست! و من مأمورم كه از مسلمين باشم * و اين كه قرآن را تلاوت كنم! هر كس هدايت شود بسود خود هدايت شده و هر كس گمراه گردد (زيانش متوجّه خود اوست) بگو: «من فقط از انذاركنندگانم!»
5- تدبر و تفکر در همه‌ی آیات الهی. چه در مذمت کسانی که تدبر در قرآن نمی‌کنند، می‌فرماید:
«أَ فَلا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلى‏ قُلُوبٍ أَقْفالُها» (محمد «ص» - 24)
ترجمه: آيا آنها در قرآن تدبّر نمى‏كنند، يا بر دل‌هايشان قفل نهاده شده است؟!
6- خودداری از برداشت شخصی و تفسیر به رأی (چنان چه در آیه‌ی فوق (آل عمران - 7) بیان گردید.
7- سعی و اهتمام در عمل به آن چه [از ظاهر و باطن قرآن کریم] خوانده و فهمیده شده است.
«فَإِذا قَرَأْناهُ فَاتَّبِعْ قُرْآنَهُ» (القیامة - 18)
ترجمه: پس هر گاه آن را خوانديم، از خواندن آن پيروى كن!
لازم است دقت کنیم که وقتی به تلاوت کلام خدا می‌پردازیم و در واقع سخن او را گوش داده و بازگو می‌کنیم، حق تعالی بین ما و شیاطین انس و جن (دشمنانش) پرده‌ای قرار می‌دهد و در واقع ما را از صف و جمع منحرفین جدا می‌نماید، پس باید از این فرصت نهایت بهره را برد:
«وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ الَّذينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً» (الإسراء - 45)
ترجمه: و هنگامى كه قرآن مى‏خوانى، ميان تو و آنها كه به آخرت ايمان نمى‏آورند، حجاب ناپيدايى قرار مى‏دهيم.

انواع تلاوت قرآن


قرائت آيات قرآن، چهار مرتبه دارد: ترتيل، تحقيق، تحدير (حَدْر)، تدوير

تلاوت ترتيل:
ترتيل درلغت عبارت است از «نظم و ترتيب در کلام». «رَتَّلَ الْکَلام» يعنی: سخن را خوب بيان کرد ـ قواعد سخن را مراعات نمود. 

ترتيل در اصطلاح قرائت عبارت است از: خواندن قرآن بطور منظم و با تأنّی و شمرده و همراه با تدبّر در معانی، بطوري که تمامی قواعد رعايت شود. 

تلاوت تحقيق:
تحقيق درلغت به معناي «مبالغه در انجام چيزی بدون کمی و زيادی» و «رسيدن به حقيقت شیء» آمده است.

در قرائت قرآن، «تحقيق» عبارت است از خواندن قرآن با حداکثر آرامش و تأنّی حتی «آهسته‌تر از قرائت به ترتيل»، همراه با اشباع مدها، تحقيق همزه‌ها، اتمام حرکات، تحقيق مخارج حروف و ... که همه اينها در سايه قرائت آيات با حداقل سرعت، ميسر است. 

تلاوت تحدير(حَدر):
به معنای سرعت گرفتن و از سراشيبی به پائين آمدن می ‌باشد که مستلزم ازدياد سرعت است. 

در اصطلاح قرائت، عبارت است از خواندن قرآن با سرعت زياد همراه با رعايت احکام تجويد.

بديهی است که در اين حال احکام تجويدی با دقت و ظرافت روش پيشين، رعايت نخواهند شد اما به هر حال نبايد قواعد قرائت دچار اخلال فاحش گردد. 

تلاوت تدوير:
حالتی است بين تحقيق و حدر؛ به بيان ديگر، نوعی قرائت است نه به سرعت «حدر» و نه به کُندی «تحقيق». 
اکثر اهل اداء، اين روش را اختيار کرده‌اند. 


با توجه به تمامی مطالب فوق، می توان گفت ترتيب قرائات (از کند به تند) عبارتست از: تحقيق ـ ترتيل ـ تدوير ـ تحدير


و اما، افضل ‌القراءات همانا، «ترتيل» است که مجمع تمامی امتيازات قرائت است، و در قرآن نيز بدان امر شده است آنجا که می فرمايد:«وَ رَتِّل ِالقُرانَ تَرتيلاً» (مزمل، 4) يعنی: قرآن را منظم، مرتب، با تأنی و شمرده و همراه با تدبر در معانی بخوان. 

از امام‌ المتقين حضرت علی ابن ابی ‌طالب عليه‌السّلام سؤال شد، ترتيل چيست؟ فرمود: «اَلتَّرتيلُ، اَداءُ الْحُروفِ وَ حِفْظُ الوُقوفِ». 
در کتاب معروف «اَلنَّشْر»، با کمی تفاوت يعنی «اَلتَّرتيلُ، تَجْويدُ الْحُروفِ وَ حِفْظُ الْوُقوفْ» نيز آمده است. و اين فرموده مولای متّقيان، مورد اتّفاق اهل تشيع و تسنن است. 


با توجه به تمامی مطالب فوق، فضل و برتری «ترتيل» بر ديگر قراءات آشکار می ‌گردد. 


بطور اختصار در ترتيل امتيازات ذيل جمع آمده است: 

1. نه بدان سرعت است که در قواعد تجويدی خللی وارد آيد. 

2. نه بدان کُندی و آهستگی است که هم چون تحقيق، آيات کمتری خوانده شود. 

3. تجويد حروف و «حفظ وقوف» رعايت می ‌گردد. 

4. از همه مهمتر، فرصت کافی براي تدبر در معانی وجود دارد. (1)

ادب تلاوت قرآن

★❊★ ادب تلاوت قرآن ★❊★














ادب تلاوت قرآن کریم 

اولين مرحله استفاده و بهره‏مندى از قرآن كريم تلاوت آيات است كه در كنارش بايد مضامين آنها را خوب فهميد و سپس بدان عمل كرد. بايد سعى كنيم تلاوت ما شبيه تلاوت رسول اللّه (ص) باشد و مانند آن حضرت، عمق دل و جان خود را با قرآن پيوند زنيم؛ زيرا تمام رفتار و سنت و سيرت ايشان، از جمله تلاوتشان براى جامعه اسلامى اسوه حسنه‏اى است كه بايد بدان اقتدا كرد. 

«و لقد كان لكم فى رسول اللّه أسوة حسنة» (1) .

آغاز تلاوت بايد با استعاذه و پناهنده شدن به خداوند از شر وسوسه‏هاى شيطان باشد چنانكه فرمود:

«فاذا قرأت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم» (2)

و در هنگام تلاوت، وقتى به آيات رحمت مى‏رسيم، با معناى آن آشنا شده و محتواى آن را كه همان رحمت مخصوص است از خداى سبحان مسئلت كنيم و آنگاه كه به آيات عذاب مى‏رسيم از خداى سبحان، آمرزش ، بخشايش و نجات طلب كنيم. چنين تلاوتى مى‏تواند گرد و غبار قلب تلاوت كننده را بزدايد. 
با زبان و دهان آلوده نمى‏توان قرآن طاهر را تلاوت كرد، از اين رو لازم است پيش از تلاوت به تطهير و تنظيف جسمى و معنوى دهان و زبان بپردازيم. بايد با مسواك كردن و مانند آن، فضاى دهان را تميز و نظيف نمود و با استغفار، بوى بد گناهانى مانند غذاى حرام و سخنان ناشايسته را زدود. باطن گناه جز تعفن و پليدى نيست، به همين دليل دستور فرموده‏اند: «تعطّروا بالاستغفار لا تفضحنّكم روائح الذنوب» (3) يعنى با استغفر معطر شويد كه بوى بد گناهان، شما را رسوا نكند. 

اگر اهميت و فضيلت تلاوت قرآن براى ما روشن شود و بدانيم كه قرآن تكلم و سخن گفتن خداوند با ماست، و با طهارت باطن و انس با قرآن لذت تلاوت را بچشيم، هيچ گاه حاضر نمى‏شويم بين خود و قرآن فاصله بيندازيم و هرگز از فيض عظيم آن، حداقل با تلاوت پنجاه آيه در شبانه روز، محروم نمى‏گرديم .

تقسیم بندی قاریان قرآن

تقسیم بندی قاريان قرآن




امام پنجم ، قاريان قرآنرا به سه دسته تقسيم ميكنند.

«عن ابي جعفر (ع) قال قُرّاء القُرآن ثَلاثَةِ رَجُلٌ قَرأَ الْقُرآنَ فَاتّخَذهُ بِضاعةً واستَدرَّ بِهِ الْمُلُوكَ وَ استطالَ بِهِ عَلي الناسِ، ورَجُلٌ قَرأ القرآنَ فحَفِظَ حروفَه وضَيَّعَ حُدودَهُ وَاَقامُه اِقامةَ القَدَح، فَلا كَثّرَاللهُ هؤلاءِ مِنْ حَمَلَةِ القرآن، ورَجُلٌ قَرَأ القرآن فَوَضَعَ دَواءَ الْقُرآنِ عَلي داءِ قَلبِهِ فَأسَهَرَ به ليلَهُ وأظْمَأَ به نهارَه وقام به في مَساجِدِهِ وَتَجافي به عن فِراشِه، فَباولئك يدفَعُ الله العزيز الجَبّارُ البلاء وباولئك يُديلُ الله مِنَ الاعداء وباولئك يُنزل اللهُ الغيثَ مِنَ السَّماءِ فَوَاللهِ لَهؤلاءِ فِي قُرّاء القرآن أعَزّ مِنَ الكبريت الاَحمر» (كافي 2 كتاب فضل القرآن حديث 1، باب النوادر)

[امام باقر (ع) فرمود قرآن خوانان سه گروهند يكي آنكه قرآن خواند و آن را سرمايه كسب خود كند و پادشاهان را با آن بدوشد و به مردم بزرگي بفروشد. و ديگر مردي است كه قرآن را بخواند وحدود آن را نگهداري كند، ولي حدود آنرا ضايع سازد وآن را چون قدح (جام آب) نگهداري كند. خداوند امثال اينان را درقرآن خوانان زياد نكند. وديگري مردي است كه قرآن خواند وداروي قرآن را بر دل دردمندش نهد و براي (خواندن و بكار بستن و دقت در معانيش) شبزندهداري كند و روزش را به تشنگي سپري نمايد ودر محلهاي نمازش به قيام ايستد و از بستر خواب به خاطر آن دوري گزيند و به خاطر همين گروه است كه خداوند عزيز و جبار بلا را بگرداند و به بركت ايشان است كه خداوند دشمنان را بازدارد و به سبب آنان است كه خداي عزوجل از آسمان باران فرستد، پس به خدا سوگند اينها در ميان قرآن خوانان از كبريت احمر كمياب ترند.]

آموزش تجوید

كاربر گرامي بنده سعي مي كنم توضيحات لازم در خصوص موارد خواسته شده را عرض كنم اما براي آموزش صحيح و درست قواعد تجويد حتما بايد تحت نظر يك استاد باشيد و بصورت شفاهي قواعد را بشنويد و پياده نماييد حتي المقدور در يكي از كلاسهاي آموزش تجويد و روخواني شركت كنيد و يا سي دي هاي آموزشي آنرا تهيه بفرماييد . 
1. قلقله : قلقله در لغت، به معناي «اضطراب، جُنبش» مي‌باشد، و در اصطلاح، عبارت است از «آزاد نمودن صداي حرف در هنگام سكون».
حروف قلقله
حروف قلقله عبارتنداز «ب ـ ج ـ د ـ ط ـ ق» كه در عبارت «قُطْبُ جَدّ» گرد آمده‌اند.
در حالت سكون (اعم از اينكه ذاتي باشد يا عارضي)، صداي حرف كاملا متوقّف مي‌گردد و تنها راه تلفّظ، آزاد نمودن صداي آنها است.
صداي ايجاد شده بيشتر ميل به فتحه دارد.
قلقله‌اي كه در آخر كلمه و هنگام وقف پديد آيد، آشكارتر از موردي است كه در وسط كلمه باشد و چنانچه مشدّد نيز باشد قلقله از حالت قبل هم آشكارتر مي‌باشد و بايد در قلقلة غير مشدّد دقت نمود كه به صورت مشدّد تلفّظ نشود.
مثالهاي قرآني :

(ق): خَلَقْنا ـ نَقْتَبِسْ ـ فَواقٍ (فَواقْ) ـ اَلْحَريقِ (اَلْحَريقْ) بِالحَقَّ (بِالْحَقّْ) ـ تَنْشَقُّ (تَنْشَقّْ). 
(ط): يَطْمَعُ ـ وَلا تُشْطِطْ ـ لُوطٍ (لُوطْ) ـ مُحيطٌ (مُحيطْ). 
(ب): يُبْصِرُونَ ـ اِبْراهيمَ ـ وَاكْتُبْ ـ مُريبٍ (مُريبْ) ـ تَبَّ (تَبّْ) ـ اَلْجُبِّ (الْجُبّْ). 
(ج): تَجْري ـ مُجْرِمُونَ ـ فَاخْرُجْ ـ بَهيجٍ (بَهيجْ) ـ وَالْحِجِّ (وَالْحَجّْ) ـ حآدَّ (حآدّْ). 
(د): لِيُدْحِضُوا ـ اَرَدْنا ـ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ ـ لَكَنُودٌ ـ (لَكَنُودْ) نُمِدُّ (نُمِدّْ) ـ نَعٌدُّ (نَعُدّْ). 

ادامه نوشته

معرفی مقامها درقرائت

دستگاه‌های موسیقی ایران و مقام‌های موسیقی عرب
هفت دستگاه و پنج آواز حاصل فواصل و گام‌های متفاوت درموسیقی ایرانی است. بسیاری از گوشه‌ها نیز در این آوازها و دستگاه‌ها قرارمی‌گیرند. ماهور، شور، سه‌گاه، چهارگاه، راست و پنجگاه، همایون و نوا، هفت دستگاه وبیات اصفهان، افشاری، ابوعطا، دشتی و بیات ترک آوازهای موسیقی ایرانی را شکلمی‌دهند. همان‌طور که گفته شد ربع‌پرده در موسیقی ما نقشی مهم ایفا می‌کند و موجباتفراهم آمدن گوشه‌ها و دستگاه‌هایی با رنگ و فضای متنوع را فراهم می‌آورد.


مقام راست، بیات، صبا، سه‌گاه، عجم، نهاوند، کرد، حجاز مقام‌های عربی را تشکیلمی‌دهند که هر یک از این مقام‌ها در دل خود دارای مقام‌های فرعی نیز هستند؛ مطابقبا آنچه در موسیقی ایرانی نسبت به دستگاه‌ها و گوشه‌ها اتفاقمی‌افتد.


وجه تشابه موسیقی عربی و ایرانی
عقیده اکثر مورخان بر این است که منشأ موسیقی عرب، آهنگ‌هاو ترانه‌های ایرانی بوده. اکثر خوانندگان و نوازندگان مشهور عرب در قرون اول هجری،توسط خنیاگران و نوازندگان پارسی‌تبار تعلیم یافته یا اینکه خود اصالتاً ایرانیبوده‌اند
آنان از الحان و آهنگ‌هایی که قابلیت تطبیق و تلفیق با اشعار عربی را داشت،‌ درسرودها و آوازهای خود استفاده کردند و پس از مدتی موسیقی عرب با تکیه بر همیندانسته‌ها، که رفته‌رفته رو به تکامل می‌رفت، شکل گرفت.
به عنوان مثال در موسیقی ایرانی (و شرق) فاصله هشتم یا «هنگام»2 را به هشت گاهتقسیم می‌کردند. بعد از حمله اعراب به ایران در صدر اسلام و همچنین در دوران سلطنتعثمانی، این فواصل و پرده‌ها به طور کامل به کشورهای عربی و اسلامی منتقل گردید وتا کنون نیز همان فواصل و پرده‌ها با نام‌های ایرانی (اکثراً) در فرهنگ موسیقی اینکشورها به چشم می‌خورد.
پرداختن به این موضوع که عرب‌ها تداخلات و تصرفاتی در این مقام‌ها داشته‌اندبحث‌های تاریخی و فرهنگی است که در این فرصت نمی‌گنجد و فقط به ذکر همین نکته مهمبسته می‌کنیم که مطمئناً دخل و تصرفاتی در موسیقی ایرانی توسط عرب‌ها صورت پذیرفتهاست.
با وجود شواهد و دلایل بسیار زیاد به جرئت می‌توان ادعا کرد که این اسلوب و روشموسیقی ایران بوده که به کشورهای عربی منتقل شده و اگر موسیقی بدوی و یا قومی دراین کشورها نیز بوده یا در این فواصل وجود داشته و یا اینکه از بین رفته استبنابراین در حال حاضر موسیقی عربی که موجودیت مستقل از موسیقی ایرانی و غرب داشتهباشد وجود ندارد.
در تحقیقاتی که پژوهشگران و موسیقی‌دانان انجام داده‌اند بارها به این تشابهاتاشاره شده و از آنجا که به جز در فواصل معدودی که بین موسیقی مقامی عربی و ایرانیاختلاف وجود دارد، تشابهات بین این دو موسیقی طبیعتاً بسیار زیاد است، در این مجالبه عنوان نمونه به یکی دو وجه تشابه اشاره می‌شود.
مقام راست و سه‌گاه که یکی از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین مقام‌های موسیقی ملل شرقاست (بدون تغییر نام) هم در مقام‌های موسیقی عرب و هم در دستگاه‌های موسیقی ایرانیبه چشم می‌خورد. مقام عجم تقریباً منطبق بر دستگاه ماهور است و مقام حجاز شباهتبسیار زیادی به همایون دارد هم از حیث شباهت در فواصل و هم در نغمات وملودی‌ها.



معرفی مقامها
می‌گویند لحن خوش، کمال گفتار است. علمای فن قرائت به مرور زمان، متوجه شدند کهآیات قرآن با توجه به دوری و نزدیکی معنایشان، دارای وزن و آهنگ خاصی هستند.
(حتی در موسیقی ایرانی هم آهنگسازان مسلط و آشنا با توجه به شعر ملودی را دردستگاه خاص می‌سازند. در واقع به این ترتیب کوشش می‌کنند هم‌خوانی و هماهنگی کاملیمیان لحن شعر و ملودی ایجاد شود.)
بنابراین آنچه تا حدودی به برتری تلاوت قاریان عرب‌زبان نسبت به ایرانی‌ها منجرشده، استفاده قاریان عرب‌زبان و آشنا به موسیقی از مقام‌هایی است که با معانی آیاتهم‌خوانی و ارتباط داشته باشد. در قرائت قرآن هر دسته از الحان به خواندن آیات خاصیاختصاص دارد.


مقام "بیات"که وسیع‌ترین مقام در قرائت قرآن است و گوشه‌هایبسیاری دارد قبل و بعد و حتی بین مقام‌های دیگر، قابل اجراست. معمولاً قرائت بااینمقام آغاز می‌شود و زمینه اجرای مقامات دیگر است. وقار، عظمت، بزرگی، تسلط و سنگینیرا القا می‌کند و آرامش همراه غم می‌آورد. این مقام برای اجرای دعاهای قرآنی،حکایات و اندرزها به کار می‌رود.

نمونه: بروج/ استاد غلوش

آل عمران، 171 به بعد،/ استاد مصطفی اسماعیل


مقام راست؛ اثر آن، برانگیختن حس مردانگی، جسارت و حرکت به سمت کشف حقیقت استو در آیاتی که داری تأکید و تحکم و امر است استفاده می‌شود. هرچند قابلیت تعمیم بهانوع حالات مفهومی را دارد

نمونه: روم / استاد منشاوی

آیات ابتدای سوره شمس/ استاد عبدالباسط


مقام عجم و چهارگاه: 
اثر این مقام‌ها، ایجاد شور و شوق جوانی است و در آیاتی با
مضامین خدا، بهشت، توبه، معجزات پیامبران، دعا و درخواست و حرکت و مبارزه به کارمی‌رود.
نمونه: ضحی، 11ـ انشراح، 1/ استاد عبدالباسط


مقام نهاوند:
ماهیتی لطیف و منعطف از نظر لحنی دارد. نه خیلی خشن است و نه خیلی
خفیف و بیشتر در بیان داستان‌های قرآنی به کار می‌رود.
نمونه: بقره، 250/ استاد مصطفی اسماعیل


مقام سه‌گاه: برانگیزاننده حس محبت و عشق و سوز دل است و در آیاتی با مفاهیمعشق، وعده الهی، بشارت، مغفرت، صفات مؤمنان، پیروزی و اجابت دعا به کار می‌رود.
نمونه: فاطر، 14 و 15، استاد مصطفی اسماعیل


مقام صبا: 
مجموعه‌ای از نغمات حزین است که گذشته از دست‌داده را به تصویر می‌کشد
و ما را به خویشتن خویش دعوت می‌کند. در آیاتی با موضوع عبرت از حوادث گذشتگان،‌مقایسه عاقبت نیک مؤمنان و سرانجام بد گناهکاران، دعا و توبه و پشیمانی و ذکرنعمت‌ها و آیات الهی به کار می‌رود.


نمونه: قیامت، 14 و 15/ استاد عبدالباسط



مقام حجاز: 
اثر آن، شور و شعف همراه با احساسات عالی و حزین و دعوت به یکپارچگی
و اتحاد و آرزو برای سعادت بشر است. از این مقام، در آیاتی که مربوط به بشارت وانذار، نعمت‌های خداوند، تذکر و یادآوری، امر و توصیه، خلقت جهان هستی و موجوداتهستند، ‌استفاده می‌شود


نمونه: حشر 21/ استاد عبدالباسط

بهترین راه قرائت وفهم قران کریم


توصیه آيةالله جوادي‌آملي براي فهميدن قرآن


سوال : بهترين راه قرائت و فهم قرآن كريم چيست؟

جواب: 
بهترين راه براى قرائت همراه با ادراك و فهم قرآن اين است كه انسان همراه با قرائت سور قرآنى، معانى ‏آن را در ذهن و نظر قرار دهد، و با هر آيه در درون و نهاد خود گفتگو نمايد، در آيه عذاب از خداوند طلب ‏مغفرت و در آيه رحمت از خداى سبحان طلب گذشت كند و بشير بودن و نذير بودن خداوند در آيات را ‏مشاهده نمايد و از هر مطلبى كه قرآن افاده مى‌نمايد نكته علمى مربوط به آن را برداشت نمايد.‏ 


در هنگام تلاوت قرآن با زبان، كلمات از راه گوش به سمع انسان مى‌رسد كه معناى آن نيز بايد به دل و ‏جان نفوذ كند و اگر دل بسته باشد، معنا به آن نفوذ نمى‌نمايد، قرآن كريم در اين مورد مى‌فرمايد: 

« أَفَلَا يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا»(سوره محمد آيه 24) 

آيا در قرآن تدبر نمى‌كنند يا بر دلها قفلهايى نهاده شده است؟ ‏

و در آيهٔ ديگر مى‌فرمايد:

« كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ»(مطففين آيه 14) 

يعنى؛ بر قلب‌هاى آنها با آنچه ‏كسب كرده‌اند زنگار نشسته است.‏ 


گناه، غفلت و علائق به دنيا، دل را قفل مى‌كند و مى‌بندد و معارف قرآنى در اين قلب‌ها نفوذ نمى‌كند و ‏انسان بايد از راه باز كردن دل و زدودن «رين» و «چرك» از آن، زمينه نفوذ معنا را به جان خود فراهم آورد. 

چون ‏اين زمينه فراهم شود تلاوت آيات قرآن موجب لذّت مى‌شود. فرد با ورود به هر آيه‌اى اگر مشتمل بر خيرات، ‏معرفت، علم و مانند آن باشد، مضمون آن را مسألت مى‌كند و اگر ناظر به عذاب و مانند آن باشد نجات از آن ‏را از خداوند طلب مى‌نمايد.‏

پیوند مقامات با صوت ولحن

پيوند مقامات با صوت و لحن قرآن




پيوند مقامات با صوت و لحن قرآن

برای‌ آنکه‌ هدف‌ اصلی‌ قرائت‌، که‌ همان‌ القای‌ درست‌ و شایستة‌ معانی‌ قرآن‌ است‌، تحقق‌ یابد، رعایت‌ دو اصل‌ مهم‌ ضرورت‌ دارد:
اصل‌ اول‌: درک‌ احساس‌ خاص‌ از هر مقام‌. در این‌باره‌ نمی‌توان‌ احساس‌ کلی‌ را بیان‌ کرد و توقع‌ داشت‌ که‌ همه‌، این‌ احساس‌ را نسبت‌ به‌ مقامات‌ داشته‌ باشند. زیرا نفوس‌ انسانها مختلف‌ است‌، و هر کس‌ از آنچه‌ که‌ در پیرامونش‌ می‌گذرد، احساس‌ خاصی‌ دارد. با وجود این‌، یک‌ احساس‌ کلی‌ و اجماعی‌ در میان‌ قاریان‌ معروف‌ نسبت‌ به‌ یکایک‌ مقامات‌ شکل‌ گرفته‌ است‌، که‌ در اینجا به‌ اختصار بدان‌ می‌پردازیم‌:
1. مقام‌ بیات‌: بی‌اغراق‌ زیباترین‌ مقام‌ قرآنی‌،بیات‌ است‌؛ چه‌ از لحاظ‌ لطافت‌ و حزن‌ معنوی‌ و چه‌ از نظر وسعت‌ گوشه‌ها و گستردگی‌ آنها. به‌ همین‌ دلیل‌ آن‌ را «ام‌النغمات‌» می‌گویند.
2. مقام‌ رست‌: مقامی‌ است‌ بسیار زیبا که‌ حالت‌ وقار، صلابت‌، متانت‌ و بیانگری‌ دارد، و بدان‌ «ملک‌ المقامات‌» گویند.
3. مقام‌ سگاه‌: این‌ مقام‌ حالت‌ هیجانی‌ نفسانی‌ در انسان‌ برمی‌انگیزد. برخی‌ از گوشه‌ها سگاه‌ حالت‌ امید، رجا و شادمانی‌ معنوی‌ در قاری‌ ایجاد می‌کند و برخی‌ از گوشه‌های‌ آن‌، حزنی‌ معنوی‌ در نفس‌ به‌ وجود می‌آورد.
4. مقام‌ حجاز: نغمة‌ جذاب‌ و گسترده‌ای‌ است‌. برخی‌ از گوشه‌هایش‌ سرور معنوی‌ به‌ ارمغان‌ می‌آورد و برخی‌ از آنها، حالت‌ بشارت‌ دهنده‌ دارد و عشق‌ و محبت‌ الهی‌ را در انسان‌ زنده‌ می‌سازد.
5. مقام‌ چهارگاه‌: مقامی‌ است‌ که‌ همراه‌ با جذابیت‌ و سادگی‌اش‌، حالت‌ یادآوری‌ و خاطره‌انگیزی‌ دارد، و برخی‌ از گوشه‌هایش‌ انسان‌ را متأثر از حزنی‌ معنوی‌ می‌گرداند.
6. مقام‌ صبا: مقامی‌ است‌ که‌ حُزن‌ زایدالوصفی‌ در انسان‌ ایجاد می‌کند و نیز حالت‌ هشدار و بیدارباش‌ دارد. بعضی‌ از گوشه‌های‌ آن‌، تحسّر و تأثر شدیدی‌ در قاری‌ به‌ وجود می‌آورد.
7. مقام‌ نهاوند: مقامی‌ است‌ که‌ بعضی‌ از گوشه‌های‌ آن‌، همچون‌ گلی‌ رنگارنگ‌ و خوشبوست‌ و از حیث‌ لطافت‌، نسیم‌ سحرگاهان‌ را می‌ماند، و حالت‌ محبّت‌، سرور و بهجت‌ در نفس‌ ایجاد می‌کند.
اصل‌ دوم‌: شناخت‌ موضوعات‌ متنوع‌ قرآن‌ کریم‌ و درک‌ تناسب‌ آنها با مقامات‌ است‌. برای‌ عملی‌ شدن‌ این‌ اصل‌، لازم‌ است‌ موضوعات‌ متنوع‌ قرآن‌ را استخراج‌ و جمع‌آوری‌ کرده‌، هریک‌ از مقامات‌ را به‌ آنها عرضه‌ کرد. سپس‌ نسبت‌ مقامات‌ و آیات‌ را تعیین‌ نمود. برای‌ نمونه‌، توحید و اسما و صفات‌ الهی‌ با مقامات‌ بیات‌، نهاوند، رست‌ و برخی‌ از گوشه‌های‌ حجاز تناسب‌ دارد. نشانه‌های‌ الهی‌ با مقامات‌ سگاه‌، چهارگاه‌، رست‌ و برخی‌ از گوشه‌های‌ حجاز؛ نبوت‌ عامه‌ با مقامات‌ بیات‌ و رست‌؛ تاریخ‌ انبیا با مقام‌ چهارگاه‌؛ نبوت‌ خاصه‌ با مقامات‌ بیات‌؛ اخلاق‌ با مقامات‌ بیات‌ و نهاوند؛ معاد با مقامات‌ بیات‌ و صبا؛ مؤمنین‌ با مقامات‌ بیات‌، نهاوند، سگاه‌ و حجاز، و مشرکین‌ و کفار با مقامات‌ چهارگاه‌ و صبا تناسب‌ دارند. روشن‌ است‌ که‌ تلاوتی‌ که‌ خالی‌ از این‌ تناسبها باشد، بی‌روح‌ و بعضاً بی‌معنا می‌شود. با شناخت‌ حالت‌ هر مقام‌ و موضوعات‌ آیات‌ و تناسب‌ آنها با یکدیگر و رعایت‌ تناسب‌، تلاوت‌ قاری‌ قرآن‌ علاوه‌ بر بیان‌ لفظی‌، بیان‌ تصویری‌ پیدا می‌کند. این‌ بیان‌ یکی‌ از مصادیق‌ اعجاز لفظی‌ قرآن‌ است‌، و تنها هنری‌ که‌ می‌تواند آن‌ را به‌ منصة‌ ظهور برساند، هنر قرائت‌ است‌

آموزش صوت لحن درس10

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس دهم

 

 

تا اینجا عوامل مؤثّر در شکل گیری صوت را بیان کردیم که تا حدّ زیادی جبری و غیر ارادی است . در اینجا ما به عواملی اشاره می کنیم که در بهبود و تحسین صوت تأثیر فراوانی دارند . عوامل مؤثّر در بهبود و تحسین صوت

1- تربیت صدا :

بطور کلّی مُوهبت و نعمت صدای خوش و زیبا در انسانها امری خداداد است . بنا بر این اساساً در مورد کسانی که هیچ بهره ای از این مُوهبت نبرده اند هیچ کاری نمیشود انجام داد و تربیت صوت ، تأثیری در این گونه افراد ندارد امّا در مورد کسانی که از جوهره ی اصلی لازم برخوردار هستند ، این امکان وجود دارد که با تربیت گوش و بدنبال آن تربیت صدا بر کیفیّت صدای خود بیفزایند . در اینجا لازم است توضیح دهیم که دامنه ی این تربیت در ویژگیهای مُختلف صوت مانند طنین ، شدّت ، ارتفاع ، انعطاف و تحریر متفاوت است . یعنی اینکه کیفـیّت برخی از این خصوصیّات یاد شده با تربیت صحیح ، قابل افزایش بوده و در مورد برخی از خصوصیّات ، اینگونه نیست . برای مثال ارتفاع یا مساحت صوت و نیز انعطاف تا حدّ زیادی با تربیت و تمرینات مستمرّ بهبود می یابد در حالیکه طنین که امری ذاتی است و یا قوّت صوت ، بسیار اندک در مقابل تربیت قابل انعطاف هستند .

امروزه برای تربیت صدا از روشی علمی بنام سُلفژ ( Solfege ) اســتفاده می کنند که درآن افراد یاد می گیرند که چگونه صدای نُت ها را به وسیله ی گوش تشخیص داده و بوسیله ی صدای خود آنرا اجراء کنند ، چنین اشخاصی معمولاً پس از طیدوره ی سُلفژ به راحتی قادر به اجراء نغمات بوده و کمتر مرتکب خروج ، خطا یا فالش می شوند .

2- تمرین و ممارست :

تمرین و مُمارست چیزی غیر از تربیت است . به هر حال ممکن است بسیاری از افراد بدون طی دوره ی سُلفژ از استعداد و آمادگی لازم برخوردار باشند امّا چنین کسانی همواره برای حفظ این آمادگی لازم است که تمرینات مُستمرّی را برنامه ریزی کنند . این تمرینات می تواند بطور روزانه یا هفتگی انجام شود اصولاً بسیاری از افراد خوش صدا بوده اند که بدلیل عدم تمرین مُرتّب و رها کردن آن به مُرور توان صوتی خود را کاهش یافته و بلکه از دست رفته دیده اند . بهترین وقت تمرین های صوتی بخصوص برای قاریان قُــرآن عزیز ، ابتداء صبح ( بامداد )و ابتداء عصر ( قبل از غروب ) می باشد و مدّت تمرینات روزانهحدّاقل 15 تا 25 دقیقه می‌‌باشد که بهتر است دقایق اوّلیه به گرم کردن صدا اختصاص یافته و از اوج خواندن در ابتداء تمرینات جـدّاً پرهیز شود .

3- استراحت و خواب کافی :

یکی از عوامل زیان آور برای صدا خستگی مُفرط ناشی از فعّالیّت های بدنی و فکری روزانه است که لازم است با استراحت و خواب کافی صدا ترمیم گردد . صُحبت کردن های زیاد هم بشدّت برای صدا مُضرّ است .

4- حفظ سلامتی :

این موضــوع شامل دو جنبه جداگانه است : اوّلاً یک قاری یا خوانــنده باید مراقب سلامت عمــومی بدن خود باشــد زیرا یک سرما خوردگی ساده هم ممکن است تا مدّتها روی بدن و به دنبال آن صدای وی اثر منفی بگذارد . ثانیاً قاری قرآن باید بطور ویژه مراقب بهداشت و سلامت حنجره ، گوش و بینی خود نیز بوده و در صورت مشاهده‌ی هر نقصی به پزشک مراجعه و در صدد مُعالجه‌ی آن برآید .

5- تغذیه ی صحیح و رعایت پرهیز :

استفاده از رژیم غذائی مناسب که در آن از غذاهای پُرچرب و سُرخ کردنی همراه با ادویه جات تُند خبری نباشد بهترین رژیـــم غذائی برای یک قاری قرآن است ، از طرفی قاریان باید از چند چیز کاملاً پرهیز کنند : سردی یا سرمای بیش از حدّ ، چه آب یا میوه یا هوای سرد باشد . شوری ، شیرینی ، ترشی زیاد که حنجره را آزار دهد از دیگر مواردی است که قاری باید از آن پرهیز کند

 


ادامه این مباحث به زودی برای علاقمندان در این سایت خواهد آمد .


آموزش صوت ولحن درس9

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس نهم

 

تا اینجا ما با ویژگیهای اصوات آشنا شُدیم ، حال باید دید چه عواملی موجب شکل گیری یک صدا می شود به هر حال اصوات انسانی هر کدام دارای طبیعتی خاص خود هستند که این طبیعت در بستر سلسله عواملی شکل گرفته است ، برخی از این عوامل بطور جبری صدای ما را شکل داده است و برای ما گُریز از آن امکان پذیر نبوده و یا بسیار سخت می باشد . بطور کُلّی این علل و عوامل در 5 عنوان طبقه بندی می شود :

1- وراثت :

امروزه ثابت گردیده که بسیاری از خُصوصیّات شخصیّتی انسان اعم از ویژگیهای جسمی و فیزیکی و یا ویژگیهای روحی و روانی از طریـق وراثت انتقال می یابد . رنگ چشمان ، مو ، شکل ظاهری ، قد و قامت ، نوع صدا و یا بسیاری از رفتارهای مااز نسـل های قبل تر به ما انتقال می یابد . این موارد را در علمی بنام ژنتیک مورد بررسی قرار می دهند یکی از مواردی که از طریق وراثت منتقل می شود خصوصیّات صوتی نظیر طنین ، شدّت و ارتفاع صداست . بطوریکه مثلاً طنین صدای دو خواهر یا برادر یا یک پدر و پسر بسیار شبیه به هم است . وجود افراد خوش صدا در یک خانواده و حتّی در چند نسل متفاوت ، همگی حاکی از این مسئله است . گرچه الزاماً اینگونه نیست که این خصوصیّات حتماً از یک نسل قبل تر به فرد منـتقل شود بلکه ممکن است از نســل های پیش تر از آن نیز انتقال یابد . به هر حال نوع صدای ما تا حدّ زیادی توسّط ژنها به ما منتقل می شود و گُریزی از آن نیست .

2- محیط :

انسان از همان بدو تولّد همواره تحت تأثیر محیط پیرامون خود قرار داشته و دارد . این تأثیرها بخصوص بیشتر صوتی است بطوریکه کودک سُخـن گفتن و تبدیل اصوات به الفاظ را با همان نشیب و فرازهای صوتی که در محیط پیرامون وی و خانوادهاش وجود دارد یاد می گیرد . برای مثال لهجه ی یک انسان ، متأثر از محیط پیرامون وی شکل می گیرد یا بطور نمونه تون سُخن گفتن در برخی خانواده ها بالاتر و در برخی خانواده ها مُلایم تر و آهسته تر است . معمولاً فرکانس صدای صُحبت عادّی در محیط های روستائی که سر و صدای زیادی در آن وجود ندارد بسیار پائین تر از فرکانس صدای افراد شهر نشین است . زیرا بدلیل آلودگیهای صوتی موجود در محیط های شهری ، افراد همواره مجبورند از فرکانس بالاتری برای صحبت کردن استفاده کنند . بنا بر این محیط می تواند روی شکل گیری صدای فرد بویژه از نظر ارتفاع تأثیر بگذارد .

3- وضعیّت جغرافیائی - آب و هوا :

آب و هوا و منطقه جغرافیائی که انسان در آن زندگی می کند در شکل گیری و پرورش صدا ، هم تأثیر مثبت و هم منفی دارد . براساس بررسیهای موجود ، معمولاً بهترین صداها ( از نظر موسیقائی ) در مناطق خوش آب و هوای مدیترانه ای و یا مُشابه آن وجود دارد . وجود اصوات برجسته و نمونه با استانداردهای بالای جـهانی در کشورهایی همچون : مصر ، یونان ، ایتـالیا ، سوریّه و ترکیّه مؤیّد چنین موضوعی است . درکشور ما نیز میانگین اصوات مستعد و خوب در مناطق خوش آب و هوای کوهستانی نظیر اردبیل و کردستان و آذربایجان و یا مناطق مرطوب شمالی نظیر گیلان و مازندران بسیار بالاتر از مناطق کویری و گرم و خشک است .

4- نژاد :

دانستیم که عوامل وراثتی در انتقال خصوصیّات صوتی چه نقشی دارند . در اینــجا به موضوع دیگری که هر چند بی ارتبـاط با مسئله‌ی وراثت نیست امّا خود ، دارای هویّت مُستقلّی می باشد و آن مسئله ی نژاد است ، اشاره می کنیم . مطالعات انجام شده نشان می دهد که نژادهای مختلف به رغم برخورداری از تنوّع و گوناگونی درونی موجُود در هر نژاد ، در عین حال خصوصیّات مُشتــرکی دارند که آنها را از نژاد دیگر مـُتمایز و مُتـــفاوت می کند . در خصــوص صوت نیز چنیــن قاعـده ای حُکمفرماست . برای مثال نژادهای ساکن در شمال آفریقا دارای اصواتی بم و قوی هستند در حالیکه در نقطه ی مقابل آنها نژاد ساکن در جنوب شرقی آسیا می باشند که در کشورهایی چون : مالزی ، اندونزی ، تایلند و فیلیـپـین ساکن هستند . این نژاد معمولاً دارای صدایی زیر و ضعیف می باشند ضمن آنکه میانگین استعداد صوتی در برخی از نژادها مانند مصری ها و ایرانی ها به مراتب بیشتر از نژاد ساکن در شبه جزیره ی عربستان از نقطه نظر فعّالیّت موسیقائی می باشد

5- گوش :

گوش وسیله ی دریافت اصوات در انسان است ، بدیهی است همانطور که انسانها در حواس مختلف خود دارای تفاوت هایی هستند و برخی از حسّ بویایی یا بیـــنایی قوی تری برخوردارند ، اشخاص در قدرت گیرائی اصوات پیرامون خود نیز متفاوتمی باشند .گوشِ پاره ای اندک از انسانها قادر است مجموعه ای از نت های مختلف موجود در یک قطعه موسیقی را بطور کامل دریافت کند این افراد معمولاً جزو معدود کسانی هستند که از استعداد موسیقی یا صوتی لازم برای فعالیت در حوزه ی آواز یا موسیقی برخوردار هستند . به چـنین موضوعی ( تیزگوشی ) گویند تیزگوشی افراد بسیار متفاوت است . دقیقاً همین تیزگوشی است که افراد را تحت تأثیر آواهای زیبا قرار داده و حسّ آنان را در خواندن و زمزمه کردن نغمات ترغیب می کند . فلذا یکی از مهمترین عوامل شکل گیری صوت از همان بدو کودکی ، مسئـله ی گوش انسان و به عبارت صحیــح تر تیزگوشی اوست زیرا افراد تیزگوش با بهــره مندی از چنین خاصیتی بهتر در می یابند که صدای خود را چگونه مورد استفاده قرار دهند

آموزش صوت لحن درس8

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس هشتم


5 – تحرير :

در ادامه ی مباحث ویژگیهای صوت ، به مبحث تحریر میرسیم . تحریر که با عناوین دیگری همچون : ترجیع ، چهچهه ، غلت ، زخارف صوتی ، عربات و یا نبرات نیز خوانده می شود از جمله ویژگیهایی است که خاص اصوات موسیقائی است . تحریر در لغت به معنای آزاد نمودن چیزی است امّا در اصطلاح به صدائی آهنگین گفته می شود که بدون کلام بوده و از عبور هوا و ارتعاش تارهای صوتی به وجود می آید با این وصف که در حین تحریر هوا ی داخل ریه هنگام عبور ، همواره به وسیله ی ماهیچه های صوتی قطع و وصل می شود . این تعریف یکی از تعاریف علمی در مورد تحریر است که بیشتر با نوع تحریرهای موسیقی ایرانی مناسبت دارد امّا تعریف دیگری که با نوع تحریرهای عربی بیشتر همخوانی دارد این است که در تحریر صدای شخص از درجه ای به نزدیکترین درجه ی مطبوع مُجاور آن رفت و برگشت نماید . تفاوتی که در این تعریف به نسبت تعریف اوّل دیده می شود این است که در تعریف اوّل به مسئله ی قطع و وصل صدا اشاره شده است که با چهچهه یا تحریر فارسی مطابقت دارد امّا در تعریف دوّم به رفت و برگشت صدا بدون قطع و وصل آن ، که این نوع تحریر بسیار ریزتر از نوع فارسی آن بوده و بسیار دلنشین تر است .

از این توضیحات به این مطلب می رسیم که تحریرها میتوانند انواع مختلفی داشته باشند گرچه از منظر دیگری شاید بتوان گفت به اندازه ی تعداد خوانندگان خوش تحریر انواع تحریر وجود دارد و هر کس مُتناسب با نوع صدای خود گونه ای از تحریرها را ایجاد می کند امّا منظور ما در اینجا ، چنین تنوّع بی حدّ وحصری نیست . انواع تحریر مورد نظر ما با توجُّه به سه عامل بسیار مُهم دسته بندی می شوند :

عامل اوّل ، نوع حنجره ی اشخاص :

قطعاً افراد مختلفی که قادر به اجراء تحریرها هستند از نظر سرعت تحریر دهی با هم در یک سطح قرار ندارند . در واقع اگر میزان نوساناتی که در موقع تحریر در صدای این اشخاص ایجاد می شود را اندازه گیری کنیم و آنرا در یک واحد زمانی یکسان مثلاً 1 یا 2 ثانیه در نظر بگیریم متوجّه می شویم که پاره ای افراد از تعداد بیشتری از تحریرها در این مدّت قادر به استفاده هستند در اصطلاح به افرادی که با سرعت بیشتری می توانند تحریرها را اجراء کنند ، افرادی با تحریرهای ریز می گویند ، به همان میزان کسانی هم دارای تحریرهای متوسّط یا دُرشت هستند . در میان قاریان مشهور مصری نیز این تفاوت در سرعت اجراء تحریر کاملاً مشهود است . برای نمونه به تحـــریرهای اُستاد کامل یوسف البهتــیمی که از نوع بســیار ریز و سریع است گوش داده و آنرا با تحــریرهای اُستاد محمود علی البـنّــا که از نوع تحریرهای دُرشت است مُقایسه کنید .

عامل دوّم ، فُرم یا نوع موسیقی :

نوع موسیقی مورد استفاده در تعیین شکل تحریر دخالت مستقیم دارد برای نمونه تحریرهای فُرم موسیقی ایرانی را با موسیقی تُرکمنی و عربی مقایسه نمایید . در حقیقت نوع عربی تحریر ، کاملاً با تحریر یا چهچهه فارسی یا تُرکمنی تفاوت دارد . درتحریرهای فارسی بنوعی قطع صدا و وصل مُجدد آن یا شکست صوتی مُلایمی وجود دارد در حالــیکه در تحریر ترکمنی این تحــریرها تو گلویی تر و با فاصله ی بیشتری اجراء می شود ضمن آنکه اساساً در برخی از فُرمهای موسیقی بخصوص غیر شرقی تحریر به این معنا وجود ندارد .

عامل سوّم ، پرده ی صدا :

افزون بر آنچه بیان شد توان افراد در تحریر دادن به صدا در طبقات مختلف ، متفاوت است . گاه ممکن است شخص ، در پرده های اوج از تحریر خوبی برخوردار باشد امّا همین شخص در پرده های پائین یا بم صدا تحریر مناسبی نداشته باشد و یا بالعکس در پرده ی بم تحریر خوبی داشته باشد و در اوج چنین نباشد . بنا بر این قاری یا خواننده باید این تجربه را بدست آورده باشد که نقطه ی قُوّت تحریر وی در چه طبقه یا پرده ای است ؟ و در آن طبقه یا پرده مانور بیشتری داشته باشد .

درپایان مبحث تحریر لازم است یادآوری کنیم که دامنه ی تحریرها تا حدّی است که آنها را جزو اصوات موسیقائی بدانیم و در صورتیکه لرزش های صدا که معمولاً به آن ( ترعید ) گفته می شود و از دایره ی اصوات موسیقی خارج است را در تلاوت استفاده کنیم مشمول تحریر نیست . ترعید در واقع صدایی لرزش گونه است مانند صدای بُـــز یا کسی که از شدّت سرما می لرزد که اساساً صــدایی مطبوع و گوش پسند نیست .

آموزش صوت لحن درس7

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس هفتم

انعطاف

چهارمین ویژگی از ویژگیهای اصوات که اختصاص به صدای موسیقایی دارد ویژگی انعطاف صدا است . این مفهوم بر گرفته از ویژگی مدّت است که مفهومی کاملاً موسیقایی دارد . همانطور که می دانید مدّت مکث و استقرار روی درجات صوتی در یک قطعه موسیقایی متفاوت است . گاه این مدّت ممکن است بطور مثال 2 ثانیه یا نصف آن یا حتّی کمتر باشد ، به همین دلیل است که شکل نُت ها در موسیقی متفاوت است بیشترین ارزش زمانی یک نُت در موسیقی مربوط به نُت گِرد است . نصف ارزشنُت گرد به نُـت سفید 4 / 1 آن به نُت سیاه ، 8 / 1 به نُت چنگ ، 16 / 1 به نُت دولا چنگ ، 32 / 1 به نُت سه لا چنگ ، 641 به نُت چهارلا چنگ اختصاص دارد . از این مقدّمه ی کوتاه نتیجه میگیریم اگر قطعه ای موسیقی که از نُت های گرد یا سفید ساخته شده باشد را بشنویم و آن را با قطعه ای دیگر که از نُُُت های سه لاچنگ یا چهار لاچنگ ساخته شده باشد مقایسه کنیم در می یابیم که سرعت اجراء نُت ها در قطعه ی دوّم بسیار بیشتر از قطعه ی اوّل است در اصطلاح موسیقی به این موضوع « تُندای » یک قطعه موسیقی می گویند . در مورد اصوات انسانی نیز چنین موضوعی صادق است ، زیرا برای اجراء قطعات با سرعت بالا یا نُت های سریعتر نیاز به حنجره ای بسیار آماده و سریع الإ نتقال است در حقیقت هر چه قدرت مانور یک صدا در انتقال درجات صوتی یا نُت ها بیشتر باشد اصطلاحاً می گویند انعطاف پذیری آن صدا بالاست . انعطاف صوت در نزد افراد یکسان نیست . برخی از صدایی سنگین تر و کند تر برخوردارند و برخی نیز اساساً انعطاف لازم برای اجراء درجات موجود در یک قطعه موسیقی را ندارند و پاره ای هم دارای صدایی بسیار منعطف می باشند . در میان قاریان مصری که تماماً از انعطاف پذیری لازم برخوردار بوده اند که توانسته اند چنین جایگاهی را کسب کنند هم شاهد تفاوت هایی از حیث میزان انعطاف صدای آنان هستیم برای مثال قاریانی همچون علی محمود ، مصطفی اسماعیل ، غلوش ، شحّات انور ، حصّان صدایی بسیار مُنعطف تر از امثال ابراهیم شعشاعی ، منصور شامی دمنهوری و بسیونی دارند .

قاریان زیر به ترتیب از سه نوع صدای پر انعطاف ، متوسّط و کم انعطاف برخوردار هستند  .

مثال 1 : استاد مُحمّد عبدالعزیز حصّان

مثال 2 : استاد عبدُالباسط مُحمّد عبدالصّمد

مثال 3 : استاد مُحمّد بسیونی

 

 در میان خصوصیّات صوت ، مهمترین خصیصه برای دنبال کردن فعالیت های آوازی بویژه تلاوت قرآن کریم ، انعطاف پذیری صدا است . در واقع منظور از« صوت حسن » یا صدای خوش در روایات بیشتر مربوط به همین ویژگی است زیرا وقتی کسی ازانعطاف صوتی لازم برخوردار نباشد اصولاً صدایی نغمه پذیر نخواهد داشت و بدیهی است چنین کسی قادر به دنبال کردن تلاوت قرآن نمی باشد بنا بر این مرز بین اصوات خوش یا حسن از غیر آن با انعـطاف پذیری معــلوم می شود که البته لازمه ی آن هم بهـره مندی از یک حدّ اقل لازم می‌باشد. انعطاف صوت در تلاوت قُرآن کریم دو کاربرد بسیار مُهم دارد .

1- انتخاب سرعت یا دور تلاوت :

اصولاً درشیوه های موجود تلاوت قرآن کریم مشاهیر تلاوت ملاحظه میشود ، برخی که از انعطاف صوتی کمتری برخوردارند ، از دور کنُدتری در تلاوت خود استفاده می نمایند در صورتیکه قاریانی که از انعطاف صوتی مناسب تر و بیشتری بهره مندهستند قادرند از دور یا سرعت بیشتری هم استفاده کنند . قاریان عزیز نیز باید در انتخاب دور تلاوت خود به این ویژگی صوتی توجّه نموده و بر اساس میزان انعطاف پذیری ، سرعت تلاوت خود را انتخاب نمایند . برای مثال سرعت تلاوت مرحوم حصّان بسیار بیشتر از محمُود علی البنّاء می باشد .

2- انتخاب شیوه لحنی تلاوت :

انتخاب شیوه ی لحنی در تلاوت کاملاً به ویژگیهای صوتی قاری بستگی دارد مثلاً کسی که صدای او دارای انعطاف پذیری متوسّطی است قادر به اجراء نغمات یا مقاماتی که در آن پرده ها به سرعت انتقال می یابد نیست . این موضوع بویژه در فرودها یا صعودهائی که در یک نفس اجراء می شود بیشتر خود را نشان می دهد بنا بر این انتخاب ردیف ها در تلاوت با خصوصیّات صوتی قاری بخصوص میزان انعطاف پذیری او ارتبا ط مستقیم دارد

آموزش صوت لحن درس6

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس ششم

بحث ما در درس پیشین به سوّمین ویژگی صوت یعنی طنین اختصاص داشت که گفتیم طنین صوت در افراد مختـلف با هم متفاوت است . برخی از طنیـن زیباتری برخوردار هستـند بطوریکه حتّی در هنـگام صحـبت عادّی ، طنـین صدای چــنین افرادی شـنوندگان و اطرافیان را جذب می کند . عده ای نیز دُرست در نقطه ی مقابل قرار دارند بطوریکه ممکن است طنین صدای آنان حتّی آزار دهنده هم باشد . درصد این دو نوع طنین در میان افراد انسانی بسیار اندک است و شاید بتوان گفت در حدود بیشتر نیست ، امّا درحدود از انسانها عموماً دارای طنینی معمولی ( نه زشت و نه زیبا ) هستند . شما در اطراف خود با انواع این طنین ها برخورد داشته اید ، گاه به صداهــایی برخورده اید که از بم زیبا و دلنشــینی بهـره می برند یا ممکن است به صداهـایی که به آن خیـشومی ( تودماغی ) و یا خـف ( گرفته ) و رگه دار هستند برخورده باشید . در برخی از کتب انواع این صداها را بر اساس طنین آنها طبـقه بندی و تعریف کرداه اند این اصوات مُتجاوز از گونه و تا حدود گونه صوتی مختلف میباشد که ما در اینجا به چند گونه از آنها جهت آشنایی شما با این اصوات اشاره می کنیم البته در این تقسیم بندی برخی دیگر از خصوصیّات صوت مانند زیر و بمی و انعطاف نیز لحاظ گردیده است .

صوت شَجِیّ ( Shjee ) : زیباترین و شیرین ترین و نغمه پذیرترین صدا را گویند که دارای تمامی صفات لازم می باشد .

صوت اَغَـنّ ( Aghan ) : صدایی است غنوی امّا دارای زیبایی و ملاحت و نغمه پذیر .

صوت اَجَشّ ( Ajash ) : صدای پر قدرتی که همراه با گرفتگی خفیف امّا دلپذیر است .

صوت ناعم ( Naem ) : صدای صاف و بدون رگه امّا نمکین و دلپذیر است .

صوت اَخَنّ ( Akhan ) : صدایی که در آن بینی مسدود بوده و صدا بسیار زشت به نظر میرسد .

صوت مُخَلخَل ( Mokhalkhal ) : صدای زیر بسیار بالا امّا نغمه پذیر ، زیبا و پر قدرت .

صوت صَرصُوری ( Sarsori ) : صدای زیر بسیار زشت و گوش آزار که صفیر آن بسیار زیاد است .

صوت صَیّاحی ( Sayyahi ) :صدایی که از پرده ی اصلی بسمت بالا یا پایین در حال گُریز است ( استقرار ندارد ) و مُرتّب خارج میشود .

صوت لُقمی ( Loghmi ) : صدایی که صاحب آن گویی در دهانش لقمه ای از طعام است .

صوت اَبلَس ( Ablas ) :صدای صاف و مُعتدل امّا بدون تحریر را گویند .

صوت خادمی ( Khademi ) : صدایی که از دور به گوش می رسد ( صدای ته چاهی ) چیزی مانند ناله کردن .

صوت مُصَلصَل ( Mosalsal ) : صدای خشک بدون زیبایی و حلاوت .

صوت رَطِب ( Rateb ) : صدایی که مانند آب جاری است و هیچ تکلّف در او نیست و بسیار نمکین است .

صوت زُوَیداوی ( Zovaidavi ) : صدایی که تحریرهای آن اضافه بر حدّ معمول و بعضاً آزار دهنده است .

گاه گفته می شود که صدایی صاف و واضح و صدایی دیگر گرفته ، خش دارد و ناصاف است . در برخی از آئین نامه های صوت در مسابقات قرآن ، موضوع صافی و و ضوح صدا را نیز جزو ویژگیهای یک صدا مطرح می کنند امّا باید دانست آنچه درمورد وضوح و صافی صدا مطرح میشود به دلایلی که ذکر میشود جزو ویژگی طنین صوت قابل بررسی می باشد زیرا اصولاً اگر وضوح و صافی یک صدا جزو ذات صدا باشد تنها در تحت عنوان ویژگی طنین قابل بررسی است زیرا به هر حال همانطور که قبلاً هم گفته شد طبیعت برخی صداها صاف ، برخی خف و گرفته و برخی رگه دار یا خش دار است . امّا اگر ناصافی یا خش یا گرفتگی به صورت عارضی برای صوت بوجود آید و در یک لحظه اتّفاق بیفتد اساساً لطمه ای به اصل صدا نمی زند و کاری به جنس صوت ندارد در این موارد معمولاً در مسابقات قرآ ن کریم امتیازی را به صورت منفی برای قاری در نظر می گیرند . شایع ترین عارضه هایی که برای صدا حاصل می شود ، ایجاد خش یا فاق ، گرفتگی بینی ، خلط ، جمع شدن آب در گلو که منجر به قطع صوت میشود یا ایجاد حالت جیغ می باشد . در میان قاریان مشهور جهان اسلام ، طنین صدای برخی زیباتر و گیراتر میباشد برای مثال طنین صدای مرحوم محمّد صدّیق منشاوی یا مرحوم عبدالباسط گیراتر از مرحوم مصطفی اسماعیل است . در میان مُرتّلین قُرآن کریم نیز که اخیراً ترتیل های آنان در اختیار علاقمندان قرار گرفته گاه برخی از مُرتّلینکشورهای حوزه ی خلیج فارس بویژه سعودی ها از نظر گیرایی صوت یا طنین زیبا در سطح بسیار پائینی قرار دارند . در اینجا به سه نمونه صدای خوش طنین از سه گروه صوتی مختلف از نظر ارتفاع گوش فرا دهید

آموزش صوت لحن درس5

 

 

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس پنجم

 

 

 

دردرس قبلی با برخی مسائل مربوط به شدّت یا قوّت صوت آشنا شدیم در ادامه لازم است چند نکته ی دیگر بیان شود : تا پیش از اختراع میکروفون و دستگاههای تقویت صوت ، ارزش قوّت و رسائی صوت در عالم قرائت بسیار حائز اهمیّت بود ،بطوریکه در کشور مصر قاریانی همچون شیخ عبدالفتّاح شعشاعی و شیخ علی محمُود بدلیل برخورداری از صدائی قوی تر و رساتر همواره طیف بیشتر و وسیع تری از مُستمعین را تحت تأثیر صدای خود قرار می دادند و در نتیجه از طرفداران بیشتری برخوردار بوده و همواره در رتبه های نخست قرائت جای داشتند در حالیکه قاریانی نظیر شیخ مُحمّد رِفعَت علیرغم برخورداری از تکنیک بالاتر و ظرافت های بیشتر لحنی در رتبه های بعدی قرار داشتند امّا پس از اختراع میکروفون در سال 1931 میلادی بواسطه ی استفاده از دستگاههای تقویت صوت ، ظرایف و دقایق تلاوت قاریانی همچون شیخ رفعت بیشتر معلوم گردید و بدین ترتیب وی توانست به عنوان قاری اوّل مصر در جهان قرائت شهرت یابد . امروزه در مسابقات قرآن کریم نیز این ویژگی صدا بدلیل استفاده از میکروفون بدرستی مورد ارزیابی قرار نمی گیرد زیرا با کمی عقب و جلو شدن قاری نسبت بهمیکروفون قوّت و ضعف صدای او غیر واقعی جلوه می کند . از طرفی در آئین نامه ی صوتِ مسابقات قرآن در سالهای اخیر فرازی تحت عنوان استفاده ی صحیح از ولوم صوت درج گردیده که مورد توجّه داور مربوطه قرار می گیرد و آن به این معنا ست که معمولاً قاریانی که دارای شدّت و قوّت بیش از اندازه هستند باید در پرده های اوج یا توسّط صدا با کم کردن ولوم صدا ( کاستن از قوّت ) لطافت و زیبائی بیش تری به صدای خود بدهند زیرا استفاده از چنین تکنیکی در بسیاری از قاریان مصری مانند مُصطفی اسماعیل ، شحّات انور ، عبدُالباسط ، غلوش ، منشاوی و غیره مرسوم است و قاریان ما نیز با استفاده ی صحیح از ولوم صدا می توانند تأثیر گذاری بیشتری در تلاوت خود ایجاد کنند .

3. طنین

سومین ویژگی صوت را طنین ( رنین ) زنگ یا رنگ گویند . گر چه برداشت از زنگ صدا با مفهوم کلّی طنین متفاوت است امّا به هر حال طنین یک صدا ، معرّف شخصیّت و جنسیّت ذاتی آن صداست . در اصل تعریف طنین چنین است : « مجموعه ی خصوصیّات ساختاری یک صدا که موجب تمایز و تفاوت آن از دیگر اصوات مشابه هم شدّت و هم ارتفاع با آن می شود . » به بیان علمی تر اگر صدای دو ساز مختلف را در نظر بگیریم که از نظر ارتفاع و شدّت یکسان باشند برای مثال هر دو با فرکانسHz 250 با شدّتی برابر شروع به نواختن کنند ، آنچه باعث می شود صدای این دو ساز ( که در این مثال می تواند ویُلن و فلوت باشد ) متفاوت به گوش برسد طنین این دو صداست . به همین جهت وقتی مُنحنی صدای این دو ساز ثبت میگردد ، دو شکل مُختلف از این دو صدا حاصل میآید . طنین مانند اثر انگشت در افراد است همانطور که اثر انگشت دو نفر با هم یکی نیست طنین صدای افراد مختلف نیز با هم متفاوت است گرچه ممکن است طنین صدای اعضاء یک خانواده بسیار هم شبیه به یکدیگر باشد امّا به هر حال تجزیه و تحلیل علـمی بوسیله ی دستگاهـهای مربوطه نشان داده که تفـاوت هائی در آنها وجود دارد . پاره ای از افـراد بطور ذاتی از صـدائی خوش طنین برخوردارند و پاره ای هم دارای طنین نازیبا هستند امّا غالب مردم در حدّ میانه ای از این دو حالت قرار دارند یعنی از طنین صــدائی عادّی ( نه زشت و نه زیبا ) بهره مند می باشند . امروزه برای انتخاب گویندگان و مُجریان برنامه های رادیوئی و تلویزیونی معمولاً به این ویژگی صوت توجّه میشود یعنی افرادی که از طنین دلنشین تر و گوش نواز تر برخوردارند را علاوه بر شرایط دیگر همچون گویش روان و فصیح انتخاب می کنند نکته ی دیگر اینکه بعضاً گفته می شود صدای کسی دارای طنین است و صدای دیگر طنین ندارد که این عبارت با توجّه به توضیحات داده شده کاملاً غلط است زیرا تمامی صداها دارای طنین می باشند امّا برخی طنین زیباتر و برخی طنین معمولی وعدّه ای نیز طنین نازیبا تری دارند ، هر چند در تشخیص زیبائی و دلنشینی یک طنین ، سلیقه ها متفاوت است امّا بطور کلّی همواره یک سلیقه ی عمومی مشترک در تشخیص زیبائی و نازیبائی طنین صدای افراد وجود دارد . امروزه در مُسابقات قرآن کریم ویژگی طنین از ارزش والاتری نسبت به قبل برخوردار شده است زیرا با یک صدای خوش طنین ساده ترین نغمات هم زیبا جلوه میکند در حالیکه عکس آن کمتر صادق است

آموزش صوت لحن درس4

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس چهارم


در ادامه ی مبحث ارتفاع و مساحت صوت طبق وعده ی قبلی به تقسیم بندیهای مشهور اصوات انسانی اشاره نموده و با این گروهها آشنا خواهیم شد . مطابق یک تقسیم بندی صدای زنان و کودکان در یک گروه و صدای مردان نیز در یک گروه قرار میگـــیرد و برای هر کدام از این دو گروه کلّی نیز سه قسم صدا را در نظر می گیرند که به ترتیب : بم ، توسّط و زیر میباشد . بنـا بر این اسا می هر کدام از این صداهای شش گانه که تمامی انسانها را در بر می گیرد به ترتیب زیر خواهد بود :

1-  صدای بم مردان که به آن باس (Bass ) گفته می شود .

2-  صدای توسّط مردان ( نه بم و نه زیر ) که به آن باریتون ( Bariton) گفته می شود .

3-  صدای زیر مردان که به آن تنور ( Tenor ) گفته می شود .

4-  صدای بم زنان که به آن آلتو (Alto ) می گویند .

5-  صدای توسّط زنان که متزوسُپرانو ( Mezzo Soprano ) خوانده می شود .

6-  صدای زیر زنان که به آن سُپرانو ( Soprano ) می گویند .

امّا تقسیم بندی دیگری نیز وجود دارد که درآن مثلاً صدای مردان را به دو گروه بم و زیر تقسیم بندی کرده و هر کدام را بـه دو گروه تقسیم می نماید . بر اساس این تقسیم بندی که در تلاوت قرآن بیشتر کاربرد دارد صدای بم مردان به دو گروه باس اوّل یا(Premier Bass ) و باس دوّم یا ( Second Bass ) و صدای زیر مردان نیز به دو گروه تنور اوّل و تنوردوّم تقسـیم می گردد . اکنون برای آشنائی شما با هر کدام از این گروههای چهارگانه صوتی در مردان به ترتیب یاد شده به چهـار مثال صوتی در این زمینه گوش دهید :

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

1

2

 

 

3

4

 

 

5

6

 

 

7

8

 

 

باس اول

 

 

باس دوم

 

 

تنور اول

 

 

تنور دوم

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 








 2. شدت صوت


شدّت صوت که به آن قوّت یا رسائی و یا بلندی صوت نیز گفــته می شود ، دوّمین ویژگی مهم اصوات است و آن عبارت است از: « میزان انرژی آزاد شده صوتی از یک منبع صوتی در فضـای اطراف آن » امروزه وجود بسیاری از دستگاههای تقویت صوت که وظیفه ی اصلی آنها زیاد کردن شدّت یا قوّت صوت است موجب گردیده که نقش این عامل در تلاوت قرآن کم رنگ تر شود . شدّت صدا را ولوم ( Voloum ) نیز می خوانند بنا بر این وقتی گفته می شود ولوم صدای رادیو یا پخش صوت را کم یا زیــاد کنید به این معنا نیست که ارتفاع آن صدا کم یا زیاد میشود بلکه معنای آن این است که شدّت یا قوّت صدائی که در حال پخــــش است کاهش یا افزایش می یابد . شدّت صدای انسانها با هم متفاوت است . برخی در هنگام تکلّم عادّی از صدای قویتری برخوردار هستند و برخی از صدای ضعیفتر ، این موضوع تا حدّ زیادی به عواملی همچون محیط ، نژاد و وراثت و تا اندازه ی کمی نیز به تمــرین و ممارست بسـتگی دارد . امّا از نظر علمی سه عامل مؤثّر در شدّت یک صدا دخالت دارد :

1- منبع تولید کننده ی صوت

2- محیط انتشار صوت

3- تشدید کننده ها

منبع تولید کننده‌ ی صدا که در انسانها حنـجره یا گلو می باشد ، ممکن است از خصوصیّاتی برخوردار باشد که صدائی قویـتر تولید کرده یا بالعکس صدائی ضعیف تر . زیرا بطور طبیعی برخی از افراد از بُرد صــــدای بیشتری در محیط اطراف خود برخوردار هستند برای مثال اگر دو نفر را در نظـــر بگیریم که هر دو با یک فرکانس همـــسان مثلاً HZ 200 شروع به تولید صدا از دو نقطـه روی یک خط بـــنمایند و صدای شخص اوّل تا مسافت 50 متری اطراف بُرد داشته باشد امّا صـــدای شخص دوّم تا 100 متر هــم برود ، اصطلاحاً می گویند صدای شخص دوّم بسیار قویتر و شدید تر از نفر اوّل می باشد . عامل دوّم محیط است که قبـــلاً گفته شد اگر مثلاً هوای خشک باشد بُرد صدا بیـــشتر است نسبت به جائی که محیط آب یا هوای مرطوب باشد و بالأخره عامل سوّم تشــدید کننده ها است . همان گونه که در بسیاری از سازها جعبه ای با نام جعبه ی تشدید وجود دارد و موجب دوام و بلندی بیشتر و ایجاد طنین خاص در صدای آن ساز میگردد در انسان نیز حفره های بینی ، حفره دهان ، استخوان های قفسه ی سینه و سر و فضای حنــجره و فارنکس ( Pharynx ) بنوعی تشدید کننــده محسوب می شوند که موجب تقویت و دوام بیشتر صدا در انسان می شوند .

آموزش صوت ولحن درس3

آموزش صوت و لحن

مدرس :استاد غلامرضا شاه میوه

درس سوم

 

1. ارتفاع -  مساحت : 

پیش از این گفتیم تمامی صداهائی که می شنویم دارای ویژگی بنام تواتر ، بسامد یا فرکانس هستند و گفتیم که میزان فرکانس تعیین کننده ی زیر و بمی آنهاست . هر چه فرکانس یک صدا کمتر باشد صدا بم تر و هر چه بیشتر باشد صدا زیرتر شنیده خواهد شد . تعداد ارتعاشات یک صدا مشخّص کننده ی فرکانس آن صداست که با واحدی بنام هرتز و با علامت Hz معلوم می شود مثلاً وقتی گفته میشود فرکانس صدائی Hz 50 میباشد یعنی تعداد ارتعاشات یا رفت و برگشت های آن صدا در یک ثانیه 50 بار است . تعریف ارتفاع که نخستین ویژگی از ویژگیهای مشترک بین تمامی اصوات است عبارت است از : « میزان فرکانس یک صدا در هنگام تولید آن صدا ».

انسانها معمولاً قادر هستند از یک فرکانس معینی شروع به صحبت یا خواندن کرده و بترتیب فرکانس صدای خود را افزایش دهند تا جائی که دیگر قادر به بالاتر بردن صدای خود از حدّ مُعینی نباشند برای مثال ممکن است شخصی قادر باشد صدای خود را از Hz 100 تا Hz 200 بالا ببرد در حالیکه شخص دیگری امکان دارد این توانائی را داشته باشد که فرکانس صدای خود را تاHz 300 نیز افزایش دهد ، این محدوده ی صوتی که مشخّص کننده ی پائین ترین تا بالاترین درجه ی صوت در یک شخص است در اصطلاحات فنّی صوت و لحن به « مساحت صدا » معروف است . در حالیکه ارتفاع صدا تعیین کننده ی هر یک از درجات این محدوده است .

چند نکته در مورد ارتفاع صوت :

  1-  بطور معــمول ارتفاع یا فرکانس صحـبت عادی در مـردان در محـدوده ی hz 100 و در زنان در محـدوده‌ی hz 200 می باشد .

2-  مساحت صدا در افراد مختلف متفاوت است . اگر کسی قادر به تولید صدائی در حدود چـهار برابر فــرکانس پایه ی صدای خود باشد در اصطلاح گفته می شود که وی دارای دو اُکتاو (octave) مساحت صوتی است برای مثــال کسی از پایه hz 100شـروع و تا hz 200 صــدای خود را بالا ببرد دارای یک اُکــتاو و اگر تا hz 400 ادامه دهد دارای دو اُکتاو صدا می باشد . درمورد مفهوم اُکتاو در ادامه توضیح بیشتری خواهیم داد .

 3- آنچه که در مورد ارتفاع یا فرکانس یک صدا گفتیم بیشتر در مورد صداهای تک فرکانسی بود ولی باید دانست که اکـــثر صداهائی که پیرامون خود می شنویم تک فرکانسی نیستند بلکه از چند فرکانس هم زمان تشکیل شده اند به صداهای نوع اوّل « تون ساده » یا خالص و به صداهای چند فرکانسی « تون مرکّب » گویند . برای مثال صدای صاف یک سوت یا فلــوت نمونه‌ی تون خالص و صدای برش چوب توسّط ارّه یا صـدای ویُلن نمونه ی تون مرکّب می باشد .

4-   در میان فرکانس های یک صدای مرکّب ،گوش انسان قادر است قوی ترین مؤلّفه ی فرکانسی را به عنوان ارتفاع آن صوت انتخاب نماید ، لذا مابقی فرکانس های ضعیف ترآن صدا زاید شنیده می شوند و بهمین علّّت است که ما برخی صداها را رگه دار می شنویم .

5-   علّت زیرو بمی صوت در انسانها تا حدّ زیادی ارثی و ژنتیک بوده و به شکل و اندازه ی طناب های صوتی بستگی دارد .

6-    صدای تمامی گروههای انسانی توسّط دانشمندان علم صوت شناسی طبقه بندی شده و تقسیم بندیهای متفاوتی از آن ارائه گردیده است که در درس بعدی با این طبقه بندی آشنا خواهیم شد .

7-    در تلاوت قرآن کریم حدّ مشخّصی برای کاربرد ارتفاع وجود دارد . مناسب ترین مساحت صوت برای یک قاری دو اُکتاو است که با استفاده از این گستره‌ی صوتی وی می تواند مجموعه‌ی کاملی از نغمات را در تلاوت قرآن اجراء نماید

آموزش صوت ولحن درس 2


آموزش صوت و لحن

مدرس :آقای غلامرضا شاه میوه اصفهانی

درس دوم

صوت یا صدا ، پدیده ای است که ما با گوش خود آنرا درک کرده و انواع مُختلفی دارد . يك تقسیم بندی کلّی در زمینه‌ی صوت ، صداها را به دو دسته اصوات موسیقائی و اصوات غیر موسیقائی تفکیک می کند و چون موضوع مباحث ما اصوات موسیقائی است تنها به بررسی این گروه از اصوات می پردازیم امّا برای آشنائی عزیزان از سایرانواع صوت و دیگر تقسیم بندیهای موجود تنها به ذکر چند نوع از تقسیمات صوت بسنده می کنیم. بطور کُلّی اصوات را از نظر منبع تولید آن به چهار گروه اصوات طبیعی ( مانند صدای رعد و برق ، باد ، موج دریا و بارش باران ) اصوات حیوانی (مانند صدای حیوانات مختلف ) اصوات انسانی که به دو دسته با کلام و بدون کلام (مانند صدای خنده ،گریه و ناله ) و اصوات آلی (مانند صداهای ناشی از ابزار و آلات مختلف ) تقسیم می‌گردد. در این تقسیم بندی صداهای موسیقائی جزو اصوات انسانی و اصـوات آلی نیز هست امّا در تقسیم بندی مورد نظر ما ، اصوات به دو دسته ی اصوات خوشایند و مطبوع و اصوات نا مطبوعتقسیم می شود که همان اصوات مُوسیـقائی و اصوات غیر موسیقائی است . در میان دانشمندان علم صوت شناسی اصوات موسیقائی همواره کانون بیشترینتوجّهات بوده است و مطالعات فراوانی بر این گونه اصوات انجام گرفته است تا علل خوشایندی این اصوات را مـعلوم سازند . یک تعریف جامع از صوت میگوید : « صدا در اثر ارتعــاش یک جسم ایجاد شده و در محیط مناسب انتــشار یافته و در محدوده ی فرکانسی معیّنی برای گوش انسان قابل دریافت می باشد » در این تعریف سه جنبه مهمّ در یک صدا مورد توجّه قرار گرفته است . جنبه ی اوّل : تولید صدا ، جنبه ی دوّم : انتشار صدا ، جنبه ی سوّم : دریافت صدا که اگر هر کدام از این سه جنبه وجود نداشته باشد صدائی نیز وجود نخواهد داشت . باید توجّه داشت که صداها همواره بر اثر ارتعاش یک جسم که به آن حرکتارتعاشی جسم گویند ایجاد می شود . تا ارتعاش در یک جسم نباشد صدائی نیز وجود نخواهد داشت برای مثال ضربه زدن به یک تار سیـمی موجب ارتعـاش تار یا رفت و برگشت آن میشود و در صورتی که در محیط مناسب قرار داشته باشد صدا توسّط مولکولهای هوا بصورت موج منتقل گردیده و به گوش انسان میرسد . در اینجا لازم است به چند نکته ی مهمّ اشاره نمود :

 1- هرچند صدا حاصل از یک حرکت ارتعاشی است امّا نحوه ی حرکت آن درمحیط بصورت موج می بـاشد که به آن حرکت موجی صدا گویند مانند : انداختن یک سنگ در استــخر آب که بشــکل امواج دایره ای شکل از نقطه اصابت سنگ حرکت می کند تا به نقطـه ی سکون برسد . همین امواج صوتی وقتی به گوش می رسند موجب ارتعاش پرده ی گوش گردیده و مجدداً حرکت مــوجی به حرکت ارتعاشی ( ارتعاش پرده گوش ) تبدیل شده و در نتیجه صـدای مورد نظر برای گوش انسان قابل شنیدن می شود.

 2- اگر تعداد ارتعاشات یک جسم را در مدّت زمان یک ثانیه اندازه گــیری کنیم میزان تواتر یا بسامد آن صدا که به آن فرکانس گفته می شود معلوم میگردد . هر چه تعداد آن بیشتر باشد صدا زیرتر و هر چه کمتر باشد صدا بم‌تر شنیده خواهد شد مانند مقایسه ی صدای یک قناری که صدای بسیار زیرتری نسبت به صدای یک گاو دارد . ( از نظر علمي واحد سنجش فركانس يك صدا را هرتز گويند كه با علامت اختصاري Hz معلوم مي گردد . )

 3- وقتی صدا تولید شد بایستی در محیط مناسب انتشار یافته تا برای گوش قابل دریافت باشد ، مثلاً انتشار صوت زیر آب بسیار کندتر از محیط پر از هواست و یا برای مثال در محیط خلاء و بدون هوا اساساً صدا انتشار نمی یابد.

 4- پس از تولید صوت و انتشـار آن ، حتـماً باید دریافـت کننده ای هم وجود داشتـــه باشد تا صدا درک گـردد ، این دریافت کننده میتواند گوش انســان باشد یا گیرنده ای الکترونیکی ، بسیاری از فرکانسـها بـــرای گوش انسـان قابل دریافت نیست در حالیکه ممکن است با یک گیرنده الکترونیکی قـابل دریافت باشد اساساً انسانها معمـولاً با گوش طبیعی می توانند صداهای بین 20 تا 20000 هرتز را دریافت کنند.

تمــامی اصواتی که در عالم می شـنویم اعم از موسیقائی و غیر موسیقائی دارای سه ویژگی اصلی هستند که عبارتند از:

1- ارتفاع

2- شدت

3- طنین

امّا اصوات موسیقائی انساني علاوه بر این سه ویژگی از دو خصوصیّت انعـطاف پذیری و تحریر نیز برخـــوردارهستند و چون موضوع مباحث ما اصوات خوش و نغـمه پذیر است در دروس آینده به ترتیب این پنج ویژگی را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد

رمزوراز کشف حقیقت دردوچیزاست.یکی یافتن راه ودیگری آنچه برداشت میداریم



                                                             بنام خدا



در اين وادي بحث را روي پيدا كردن راه ادامه ميدهيم تا به اهميت آن بيشتر پي ببريم زيرا مسئله فوق العاده مهمي است .چه انسانها و دوستان زيادي از ما قرباني شدند فقط به دليل اينكه راه را پيدا نكردند و يا اشتباه رفتند . چه بسيارند معتاديني كه قرباني شدند و زندگي آنها متلاشي شد فقط براي اينكه راه را پيدا نكردند . بعضي از آنها از هيچ تلاشي فرو گذاري نكردند و انسانهاي مصمم و با اراده أي هم بوده اند ، اما فقط در اثر انتخاب غلط ، وسايل نابودي خود و ديگران را فراهم نمودند . حتي برخي كه راه حل نهائي را براي ترك اعتياد پيدا نكردند دست به خودكشي زدند . ما نمي توانيم بگوئيم كه آنها بي اراده بودند . چرا كه اراده فوق العاده قوي هم داشتند اما جسم آنها از تعادل طبيعي خارج شده بود و آنها بيمار بودند . بيمار جسم . نه بيمار روحي و رواني . چون وقتي جسم در حال تعادل نباشد روح و روان را هم از تعادل خارح مي كند ولي ريشه بيماري ، عدم تعادل جسم ميباشد. مشكل پيدا نكردن راه صحيح در تمام زندگي ما نقش موثري دارد . چه انسانهاي زيادي وارد دسته هاي گوناگون شده و به خيال خود راه درستي انتخاب كرده بودند و به فكر خود به مرغزار مي رفتند در حالي كه سر از مسلخ در آوردند و نابود شدند و زماني فهميدند كه كار از كار گذشته بود. بنابراين يافتن راه ، يكي از مهمترين و اصلي ترين مسئله ها مي باشد.


خوب مي دانيم اعتياد به آرامي و اندك اندك جلو ميآيد و همه چيز را سر راه خود نابود مي كند هر چه انسان اراده محكم تر داشته باشد ، زودتر به دام اعتياد مي افتد. بعبارت ديگر آنهايي كه تصور نمي كنند هرگز معتاد شوند و با همين اطمينان گاهي مواد مصرف ميكنند ، قطعا" معتاد خواهند شد. در دريا كسي غرق مي شود كه شناگر باشد .كسي كه شنا بلد نيست اصلا" وارد آب نمي شود. ما از سنگ سخت تر و از آب نرم تر نداريم ، اما همين آب با خصوصيات نرمي خود قطره قطره روي سنگ مي ريزد و در نهايت و به مرور زمان آنرا سوراخ و در نهايت آنرا متلاشي مينمايد. ما سالها سنگ بوديم و خرد شديم . از حالا بايستي آب باشيم تا از طوفان در امان بمانيم . ما تجربه كرديم و اعتياد براي نابودي ما از همين روش استفاده كرد و شخصيت و اراده ما را در هم شكست و ما را به زانو در آورد.


قبل از اينكه راه را پيدا كنيم سئوالات ذيل را مطرح ميكنيم:


• چرا ما چندين بار تمام سختيهاي ترك اعتياد را تجربه و تحمل كرده ايم و دوباره به اعتياد روي آورده ايم ؟
• چرا تمام اهانتها و حقارتهاي جامعه را ميپذيرفتيم و حاضر نمي شديم ترك اعتياد نمائيم؟
• چرا بعضي از ما از خانواده طرد شده و حاضر نبوديـم ترك اعتيـاد نمائيـم ؟ و مرتـب شكسـت می خورديم ؟
• چرا بعضي از ما در مراكز بازپروري معتادان ترك اعتياد نموديم و دوباره به اعتياد برگشتيم؟
• چرا بعضي از ما تمام سرمايه خود را از دست داديم ولي حاضر نمي شديم ترك اعتياد كنيم و اگر هم ترك مي كرديم دوباره به اعتياد روي ميآورديم؟
• در نهايت چرا بعضي از ما پس از ترك اعتيادهاي گوناگون چون نتوانستند ترك اعتياد نمايند خودكشي كردند؟

چرا ؟ و همين طور دهها و صدها چراي ديگر ؟ حتما" همه پاسخ مي دهند يك جو غيرت ، بي ارادگي ، خودخواهي ، بيماري رواني ، حيوانيت ، عدم اعتماد به نفس . اما ما به اين نتيجه رسيده ايم كه ما بيمار هستيم و معالجه بيماري ما در كوتاه مدت مثل يك هفته و يا 20 روز امكان پذير نيست . ما براي روشن شدن وضع بيماري خودمان و تعيين راه صحيح براي مقابله با اين بيماري مهلك ، اول بايستي اوضاع و احوال خودمان را بررسي كنيم تا آگاهانه برويم سر حساب . ما به اين تجربه و يا اين دانش رسيده ايم كه وقتي مواد به ما نرسد و يا مواد خود را قطع نمائيم يك دسته اختلالات در جسم و روان ما پديد مي آيد كه به شرح ذيل است :

عكس العمل ها يا اختلالات آشكار

وقتيكــه ما به مـواد مخـدر از خانـواده تـرياك معتاد شده ايم، اگر مواد به ما نرسد و يا خود مواد را قطـع نمائيم و يك سري عكس العملهاي زير كه آشكار و مشخص است در جسم ما بروز مي نمايد . مثل : آبريزش بيني ، عطسه هاي پياپي ، عرق كردن ، اسهال ، استخوان درد ، بي خوابي ، گرفتگي عضلات ، پرش پا ، و دهها بد بختي ديگر . اين مرحله را ظاهرا" مرحله سم زدايي ناميده اند . گرچه كساني كه اين اصطلاح را گذاشته اند ظاهرا" توي باغ نبوده اند چون تمام مشكلات بالا در اثر كمبود همين سم در بدن بوجود مي آيد . ديگر لازم نيست كسي باقيمانده آنرا هم بزدايد و مشكلات ما هنگام ترك شديدتر شود . به هر حال اين مرحله را كه كمتر از 5 درصدٍ بارِ درمان از نظر جسمي يا فيزيكي به عهده دارد را مي توان طبق روشهاي ذيل انجام داد :

• الف : مواد را قطع نمود و از هيچ دارويي استفاده نكرد كه كمي مشكل ولي امكان پذير است و ظرف يك هفته اختلالات و عكس العملهاي آشكار تا حدودي به حالت تعادل مي رسد.
• ب : مي توان ظرف مدت يك هفته تا 20 روز با داروي مناسب از عوارض مرحله سم زدايي كاست و آن را گذراند . البته با كمك پزشك حاذق .
• ج : مي توان ظرف مدت يك هفته تا 20 روز ، خود شخص ، مـواد راكاهش داده و به صفر رساند و اين مرحله را طي نمود .

عكس العملها يا اختلالات پنهان

اين مرحله كه نزديك به 90 درصدٍ بارِ درمان جسمي و فيزيكي و در نتيجه روحي و روانــي را به عهــده دارد پس از طي مرحله آشكار، خود را نشان مي دهد ولي اين اشكالات از نظر ديگران پنهان است و بين 6 تا 9 ماه درمان آن طول مي كشد و مشكلات آن به قرار ذيل است :

بي خوابي ، كم حوصلگي ، پرش عضلات ، تنبلي ، بالا رفتن ميل جنسي در عوض ناتواني جنسي ( انزال زودرس)، گوشه گيري ، احساس پوچي كردن ، عدم تمايل به ادامه زندگي ، زود خسته شدن ،كند ذهني ، حرف خود را فراموش كردن ، از چيزي لذت نبردن .

اما امروز به اين دانش رسيديم كه در اثر استفاده از مواد ، سيستم ضد درد بدن خود و همين طور سيستمهايي كه مواد شبه افيوني را در بدن ما توليد ميكنند را منهدم نموده ايـم و براي ترميم آن وقت لازم است هر چند بعضي از اين سيستم ها امكان دارد به صددرصد بازدهي خود نرسند ولي به بازدهي بالاي 90% مي رسند . ما از روزي كه به آرامي به صورت يك معتاد تمام عيار در آمديم هرگز تصور نمي كرديم مواد مخدر چنين تخريبي را در شهر وجودي ما بوجود آورد . تصور مي كرديم با چند روز مصرف نكردن و كمي ناراحتي، مسئله حل مي شود ولي امروز به اين نتيجه رسيديم كه تخريبي را كه اعتياد در جسم ما بوجود مي آورد كمتر از تخريب ساير بيماريهاي خطـرناك نيسـت و خـود را مسئول مي دانيـم كه اين دانش را به معتادين برسانيم تا راه خود را بدانند و هـم به تمامي انسانها تا همه آگاه شوند در چه مسيري قدم ميگذارند كه رهايي از آن به اين سادگي ها نمي باشد.

اكنـون با توجه به توضيحـات بالا هر شخـص بايد بدانـد كه مشكل او چيست و خود راه حلي براي آن بسته به شرايط اجتماعي و اقتصادي خود در نظر بگيرد. چون طول اين مسير تقريبا" 10 ماه است و تعيين مسير و چگونگي طي آن بستگي به شخص دارد چون ما نبايستي از خود انتظار داشته باشيم يك هفته أي خوب شويم و به سلامت يك شخص عادي و طبيعي برگرديم .

بنابراين اول بايستي راه خود را كه به هدف نزديك باشد تعيين نمائيم و در نظر داشته باشيم راه طولاني را سريع نمي توان پيمود و فعلا" راه ميان بر و بي راهه هم ندارد. هر چه به بيراهه برويم دوباره بازگشت آن به نقطه آغاز حركت ما خواهد بود.
مسئله أي ديگر كه بايستي در اين وادي به آن بپردازيم اين است كه راه مسير زندگي خود را نيز پيداكنيم، چون قدر مسلم زندگي ما هم قطعا" آشفته شده است و بايستي تعيين نمائيم كه هدف ما كجا است تا بهترين مسير را براي رسيدن به آن تعيين نمائيم تا مجددا" ما را به سمت نابودي سوق ندهد. اكنون به شهر وجودي خود نگاه مي كنيم .

در ايـن شرايـط ممكن است بعضي از سران اين شورا متوجه حيله نفس امر كننده بشوند و تخريب و انهـدام كشور را رؤيت نمايند و تصميم بگيرند رئيس شورا را از حكومت ساقط نمايند ولي افسـوس هر بار كه يورش مي برنـد تا قدرت را به دست بگيرند شكست مي خورند و با دادن تلفات سنگين عقب نشيني ميكنند. پس از شكست هاي پي در پي، سران صالح شورا سعي مي كنند تمام نيروها و راه كارها و قدرت و توان دشمن را حساب كنند و اطلاعات دقيق و لازم را كسب نمايند . از آنجائيكه نمي توانيم تمامي سربازان نفس اماره را نابود نمائيم (چون فرزندان كشور خودمان هستند و كمي كم شعور هستند) بهتر است آنها را از راه صحيـح تربيت كنيـم . البتــه خوب مي دانيم كه يك شبه نمي توان آنها را تربيت نمود بلكه زمان لازم است . اين سربازان هر زمان گرسنه باشند كاري به هيچ چيز ندارند و حمله خود را آغاز مي نمايند و غذاي آنها مواد مخدر است . براي تربيت آنها يكي از روش ها اين است :

به آرامي همان غذاي سابق و يا مشابه آن را به آنها بدهيم و اندك اندك از آن بكاهيم و غذاي سالم و طبيعي را ذره ذره جايگزين نمائيم تا آنها به مرور تربيت شوند و نظم كشور ما مختل نشود . ولي اگر يكمرتبه غداي آنها را قطع نمائيم طبيعي است براي مدت نسبتا" طولاني با اختلالاتي روبرو خواهيم بود و وقتيكه تمام ساكنين اين كشورعظيم، تربيت شدند و به رشد و آگاهي لازم رسيدند ديگر نه رئيس نفـس امـر كننــده و نـه رئـيس نفس سرزنش كننده نميتـواننـد حكومـت نمايند و رياسـت شـورا را رئيـس نفس مطمئنه به عهده مي گيرد و چون فرايزدي دارد مي گويد با دست خودتان نفس خودتان را به هلاكت نيندازيد يعني آنچـه از نعمـت ها براي شما ارسال كرده ام استفاده نمائيد . لازم نيست شما تارك دنيا شويد . مي توانيد از همسر، ثروت ، لذت هاي گوناگون برخوردار باشيد ولي از راه صحيح و راه مستقيم . مي توانيد همسر داشته باشد ولي زنباره نباشيد . مي توانيد خوش لباس باشيد اما براي تقاخر نباشد . بالاخره مي توانيد آب خوردن بياشاميد اما نه زيرآب . چون آب خوردن در زير آب يعني خفه شدن.

حکم عقل رادرقالب فرمانده کاملا اجرا نماییم


حکم عقل را در قالب فرمانده کاملا اجرا نماییم .


عقل درتكامل مانند ماشين ، تابع خود ميباشد . درحاليكه روح با لطافت منحصر به خود با اراده عقل ، رهبري ميشود .
دراين وادي به يكي از اساسي ترين و اصلي ترين مؤلفه هاي صور پنهان انسان يعني عقل ميرسيم . عقل يكي از مهمترين و سرنوشت سازترين مسائلي است كه آغاز و پايان مشخصي ندارد و ما بايستي در تمام سير تكاملي خود به فرمان آن يعني فرمان عقل برسيم .


واقعاً چقدر راه دشوار و صعب العبور و در عين حال شيريني دارد تا به فرمان عقل نزديك شويم . عقل كل مانند خورشيدي است كه به تمامي هستي و نيستي مي تابد و ماهم موجودات و انسانها بسان خانه هائي هستيم كه از يك روزنه ، نور وارد آن ميشود . البته اين روزنه بصورت خودكار عمل ميكند بعبارتي هرچه ما بطرف ارزشها يا روشنيها حركت نمائيم اين روزنه بزرگتر ميشود . درنتيجه نور(عقل) بيشتري وارد خانه ما ميشود و هرچه بطرف ضدارزشها يا تاريكي ها حركت نمائيم اين روزنه تنگ تر ميشود. عقل از موادي تشكيل شده كه ما هنوز ذره اي از آن را لمس نكرده ايم و عقل هرچه باشد از گوشت و پوست و استخوان نيست. براي همين موضوع است كه فناناپذير است چون با مرگ از بين نميرود . ممكن است گفته شود پس مغز چيست ؟ مغز جايگاه يا وسيله و يا بهتر است بگوئيم مترجمي است براي عقل . همانطوريكه زبان وسيله يا ابزاريست براي چشيدن.عقل در كيهان يا كشور وجودي ما و يا جسم و روان ما درحكم يك فرمانرواي عادي و بزرگ است كه نشان از قدرت مافوق دارد ويا به ديگر سخن فرَ ايزدي دارد .


اجراي كليه فرامين اين فرمانرواي بزرگ(عقل) مارا به راه مستقيـم و رسيدن به هدف والاي انسانـي و جايگاه تعيين شده هدايت مينمايد تا به جائي برسيم كه بگوئيم شو ! بشود ! بعبارتي هرچه فرمان بدهيم همان اجرا ميشود .


عقل با وجود اينكه يكي از صور پنهان انسان است ولي ما براحتي ميتوانيم او را حس كنيم و صداي او را بشنويم . اگر بخواهيم همين الآن صداي عقل را بشنويم و در يك لحظه تصميم بگيريم كه كاري غيرمعقول و غير منطقي انجام دهيم( مثلاً : تصميم بگيريم يك سيلي محكم به صورت خود بنوازيم ! ) بلافاصله يك نداي دروني به ما پاسخ ميدهد : مگر خل شده ا ي ديوانه ؟ حالا حتماً ميدانيم اين صداي كيست؟ بله . اين صداي عقل است . ممكن است بلافاصله صداي ديگري در درون ما بگويد : براي خنده هم كه شده بزن . به چه ميخندد ؟ حتما ميدانيم اين صداي كيست ؟ بله . اين هم صداي نفس امر كننده (نفس اماره ) است كه ميخواهد ما را مورد تمسخر ديگران قرار بدهد تا بگويد تو هنوز يك آش و لاش بيشتر نيستي و زماني كه ما تصميم گرفتيم مواد مصرف نكنيم اگر در شرايطي قراربگيريم كه دسترسي به مواد سهل باشد در موقع مصرف يك ندا را ميشنويم كه ميگويد : كار را خراب نكن ! دوباره شروع نكن! خودت را دوباره بدبخت ميكني ! ارزش ندارد ! وصداي ديگري ميگويد : فقط همين يك بار مصرف كن ! سرحال ميآئي ! كيفت كوك ميشه ! هيچكس نمي فهمد ! قول ميدهم فقط همين يك بار باشد ! قول ميدهم ديگر مصرف نكنم ! و بلافاصله انواع و اقسام فيلم هاي هوس انگيز كه نشان دهندة تصويرهاي ذهني نشئگي است در ذهن ما به نمايش در ميآيد و ميخواهد ما را به طرف مصرف مواد سوق دهد .


حتمـاً حالا ديـگر متوجـه ميشويم كه اولـي ، صداي عقـل است و دومي ، صداي نفس امر كننده . اكنون متوجه شده ايم كه مشكل اساسي و قسمتي از نبرد درون همينجاست . چون در مقابل اين فرمانرواي عادل يك نيروي فوق العاده قوي و زيرك وجود دارد كه نميگذارد ما به فرامين فرمانروا يا عقـل توجه نمائيم و اسـم اين نيرو را حالا خوب ميدانيم كه نفس امركننده است .


اكنون شهر وجوديِ درون و برون خود را تشبيه به يك سرزمين ميكنيم و براي سلولهاي جسم ، عقل ، نفس و ساير نيروها شخصيت هائي را خلق ميكنيم تا موضوع روشن تر شود .


در اين سرزمين همه نوع انساني يافت ميشود . اقوام وحشي ، انسانهاي فاسد ، انسانهاي صالح و پيشرفته . در اين سرزمين شورائي وجود دارد كه بزرگان تمام اقوام درآن جمع شده اند . در اين شورا كليه خواسته هاي مردم و تصميم هائي كه گرفته ميشود به عرض حاكم فرمانروا ميرسد و اگر فرمانروا آن را درست تشخيص داد فرمان صادر ميكند كه به خواسته ها و تصميمها عمل شود و بلافاصله دستورها انجام ميشود . تا زمانيكه اين شورا تصميم هاي منطقي و عقلائي بگيرد مشكلي ايجاد نميشود ولي وقتي شورا، در اثر فشار رؤساي قبايل وحشي ، فاسدها و منحرفين تصميمهاي غيرمنطقي بگيرد اوضاع تغيير ميكند و فرمانرواي بزرگ دستورات و فرامين را جهت اجرا صادر نميكند .


در اين مرحله رؤساي قبايل وحشي كه دائماً دنبال غرايز حيواني خود هستند با بعضي از سران فاسد خودكامه و خودخواه در صدد حيله و تزوير و خيانت برميآيند و رياست خود را به نفس امركننده ميسپارند و سعي ميكنند با انواع و اقسام حيله ها و وعده هاي فريبنده و نمايش فيلمهايِ هوس انگيز و تحريك كننده ( كاري كه توسط ذهن انسان انجام ميشود و مرتب تصوير ميسازد و مجسم ميكند ) و هزاران دلائل واهي و دروغين بقيه را با خود هماهنگ نمايند و برعليه فرمانرواي لايق ، يك كودتاي بي سروصدا را به انجام برسانند .


در اين شرايط عملاً فرمانروا از قدرت كنار گذاشته ميشود و در حاشيه قرار ميگيرد و فقط گاهي دستوري ميدهد و لي زمام امور در اختيار نفس امركننده قرار دارد . حالا ديگر بگرد تا بگرديم .كيف همه كوك و نان همه در روغن است و ساكنين اين شهر عظيم غرق در سرمستي هستند و نميدانند دارد چه آشي برايشان پخته ميشود كه وجب كه چه عرض كنيم ده وجب بدبختي رويش سوار است و به آرامي و اندك اندك انهدام شروع ميشود ويا اين كشور تاسرحد نابودي پيش ميرود و نابود ميگردد تازمانيكه يكي ديگر از بزرگان شورا دست به اقدامي بزند و شروع كند به نكوهش و سرزنش ساير بزرگان و از سرعت انهدام كمي جلوگيـري كند كه البتـه نـام ايـن بـزرگ ، نفـسِ سرزنش كننده ميباشد و قدرت را از نفس امركننده ميگيرد و بزرگان دوباره دنبال فرمانرواي بزرگ ميروند و او را با شرط و شروطي به قدرت برميگردانند و البته نه قدرت كامل و مطلق .


اين داستان ادامه دارد و اوضاع كشور بهتر ميشود . گاهي بزرگان به نعل ميزنند و گاهي به ميخ ، اوضاع قدري آشفته است يك روز خوب است و روز ديگر بد . تا يك روز بزرگي ديگر از اين شورا بلند شود . نام اين بزرگ نفسِ مطمئنه ميباشد . اگر روزي نفسِ مطمئنه به قدرت برسـد آنروز ، روز فرمانروائي مطلقِ فرمانروايِ عادلِ ، عقل خواهد بود و آنروز ، روز فرمانِ عقل است .


حالا حكايت اين فرمانرواي بركنارشده و رياست شورا، حكايت ماست . چون مواد مخدر با فرماندهيِ نفس امركننده ، آنچنان اوضاع و احوال كشور جسم و جانِ ما را بهم ريخته كه به اينجا رسيده و درشرف انهدام كامل قرارگرفته ايم و اكنون باز براي بعضي از ما اين انهدام ادامه دارد و هرزمان تصميم مي گيريم كه مواد مخدر را كنار بگذاريم بلافاصله توسط رئيسِ شورا كه جنابِ نفس امركننده ميباشند دستور داده ميشود و تمامي اراذل و اوباش و سربازان وحشي كه تشنه مواد مخدر ميباشند به سـرتا سرِ كشور وجوديِ ما تاخـت وتـاز ميكنند و تمامي شهر ما را به لرزه در ميآورند و حتي با قلم و چكش به جان استخوانهايِ دست و پا مي افتند تا اگر ذره اي مواد يا مرفين داخل مغز استخوان است آن را خارج نمايند و بلافاصله توسط نفسِ امركننده انواع و اقسام فيلمها و صحنه هاي مصرفِ مواد را در ذهن ما به نمايش ميگذارد و ميگويد كه اگر مصرف كني ! فقط يك ذره ! تمامي مهاجمان دست از حملـه برميدارند و همــه چيز عادي و عالي ميشود. با مصرف يكبار بلافاصله دركمال ظرافت نقشِ نفسِ اماره عوض ميشود . تاحالا ميگفت فقط يكبار . حالا ديگر ميگويد تو نبايستي مصرف ميكردي . حالا كه مصرف كردي فرقي نميكند . آب كه از سر گذشت چه يك نِي چه صد نِي . واقعاً اين نفس چقدر زيركانه و چقدر با ظرافت عمل ميكند و مكانيزم بسيار بسيار حساب شده اي داردكه درفكرنميگنجد و براي مقابله با آن بايستي انسان خيلي خيلي قدر باشد وعقابِ سفيد درونِ خود را بشناسد .

درجهان ما تفکر قدرت مطلق حل نیست.بلکه توام بارفتن ورسیدن آن راکامل مینماید


در جهان ما تفكر ، قدرت مطلق حل نيست . بلکه توام بارفتن و رسيدن ، آن را كامل مي نمايد


در اين وادي ما بايستي تفكرات خود را از قوه به فعــل در آوريم، به عبارت ديگـر هرچه فكركرده‌ايم در با آن دسته از افكاري كه منطقي هستند وارد مرحله اجرايي و عمل شويم و ساختارهاي جديد را بوجود آوريم.



در اين قسمت بايد پاك سازي و سازندگي را از خود آغاز نماييم و اگر خوب فكر كرده باشيم قطعا" به اين نتيجه رسيده ايم، تا زمانيكه خود را اصلاح ننمائيم خيلي مشكل بنظر ميرسد، قادرباشيم اين اصلاحات را بخواهيم درحد خانواده و ديگران گسترش بدهيم . براي اصلاح اخلاق و رفتار و كردار و منش خود ، در كل بايستي سه اصل، پندار نيك ، گفتار نيك و كردار نيك را هميشه در نظر داشته باشيم . چون وقتي انديشه و تفكرات ما نيك باشد به صورت خودكار گفتار ما هم نيك خواهد شد و زماني كه گفتار ما نيك باشد به طرف كردار نيك هم رهنمود خواهيم شد . بنابراين براي شروع مرحله پاك سازي خودمان و حركت به طرف ارزش ها بهتر است كه پله هائي در نظر بگيريم كه نقطه عطفي‌ مي باشند و تا زماني كه اين پله ها را عملا" طي ننماييم مشكل است به روشن بينـي لازم و يا ديد كلي دست بيابيم .البته
لازم به ذكـراست اين پله ها را قادر نخواهيم بود يك روزه به انجام برسانيم بلكه شايسته است به مرور زمان به انجام برسانيم ولي هر قدم كوچكي هم برداريم ما را به هدف نزديكتر مي گردانند. اكنون به طور خلاصه به شرح آنها ميپردازيم .


1- برگشت از ضد ارزش ها
روسح و روان آدمي چون اصولا" پاك و بي آلايش است، وقتي كه به ضدارزش ها آلوده گردد بي‌قرار ميشود، و اين ضد ارزش ها به صورت عام و كلي مي‌باشد و فقط نميتواند شامل موادمخدر باشد، بنابراين بايستي از ضدارزش‌ها پرهيز نماييم، در اينجا ما فرا ميگيريم كه بتوانيم چندكار را با هم انجام دهيم و هماهنگي بين تمام سطوح زندگي خود بوجود آوريم .


2- خودداري خودداري از انجام كارهايي كه خوبي و بدي آنها براي ما قابل ترديد است . براي مثال ما نمي دانيـم درمكاني كه مواد مخدر مصرف ميكنند و يكي از دوستان صميمي ما آنجاست براي ديدن دوستمان آيا بايد به آن مكان وارد شويم يا خير؟ در اين صورت چون نيك و بد آن را نميدانيم بايستي از رفتن به آن مكان خودداري نماييم.


3- قناعت شايسته است در تمام طول درمان خودمان خصوصا" در سفر اول و بعداز آن با حداقل امكانات زندگي نماييم، در اين قسمت انحرافي بوجود نيايد كه ما بايستي تا آخر عمرگدا و مفلس باشيم! نه، ما بايستي در آينده پايه مالي زندگي خود را كاملا" مستحكم نماييم ولي از راه مستقيم، ولي نكته مهم اين است كه از امكانات اندكي هم كه فراهم نموده‌ايم بالاترين استفاده را بنماييم و هميشه براي چيزهايي كه داريم ارزش قائل شويم، كارمان صبح تا شب اين نباشد كه حسرت چيزهايي را كـه نداريم بخوريم. چون چيزي كه براي انسان باقي مي ماند، اندوخته انديشه و آگاهي‌هاي اوست كه كسب نموده است.


4- صبر
ما براي رسيدن به هدف خود و يا بهبودي و رهايي خود از دام اعتياد بايستي با بردباري صبركنيم و در صبرهم بي‌صبري نكنيم، چون تمام ساختارهـاي فكري ما ، توام با عمل‌وصبر به نتيجه مي رسد، در حقيقت اگر گندم مي‌كاريم، فوري كه‌ هفته آينده‌اش محصول مانمي‌رسد كه آنرا درو كنيم، بلكه با مراقبت و آبياري به موقع پس از فرآيند زماني خودش مي‌توانيم محصول كاشتـه شـده را برداشت نماييم. در مسأله بيماري اعتياد ما هم اين قضيه صادق است. ما ذره، ذره به سلامتي خود نزديك مي‌شويم و يكي از مؤلفه هايي كه مسأله ما را حل مي‌كند زمان است . پس بايد صبركنيم ، آن هم صبرنيكويي .


5- وكيل در طي مراحل مختلف و پيچ و خم‌هاي گوناگون كه سفر مي‌كنيم و باتمام تلاشي كه انجام مي‌دهيم ، شايسته است ، نيروي مافوق را وكيل خود گردانيم و هميشه نظر به فضل، خواست و ياري اورا مظهر همه چيز بدانيم تا او ما را همواره هدايت نمايد وكمك كند، فراموش نكنيم بايستي هميشه او را صدا بزنيم تا بيشتر ياريمان دهد .


6- رضا
شايسته است ما به قلب‌وزبان به آنچه نيروي مافوق براي ما تقدير نموده است همراه، راضي و خشنود باشيم، همراه با تفكر، تعقل و عمل ساختارهاي تازه‌اي را بوجود آوريم، چون چيزي كه ما را به راه مستقيم، هدف و فرمان عقل نزديك مي‌نمايد ساختارهايي است درجهت ارزش‌ها كه باتفكر ،تعقل و انجام بوجود مي‌آيد .


7ـ تسليم
اين مقام بالاتر ازمرحله رضاء مي‌باشد و حاصل نمي‌شود مگربراي كساني كه مراتب و درجات پيشين راپيموده باشند و به بالاترين مرتبه يقين رسيده‌ باشند، درمقام رضا هرچه نيروي مافوق مقرر فرمايد، موافق خواسته هاي ماست و راضي و خشنود مي‌شويم، اما در مقام تسليم ما را ديگر خواسته‌اي نيست جز خواسته نيروي مافوق بنابراين نه موافقتي داريم و نه مخالفتي، ناگفته نماند در اين زمان اجرا كردن مرحله تسليم فوق العاده دشوار و سخت است. ما از اكنون فقط با آن آشنا مي شويم و سعي مي كنيم به آرامي آنرا فرا بگيريم ولي اجراي اين مرحله شايد در پايان وادي چهاردهم و سفرسوم يعني رسيدن از خود به خالق قابل اجرا باشد.
به هر حال در وادي پنجم ما بايستي ساختارهاي فكري خود را به ساختارهاي عملي واجرايي تبديل نماييم.

حکایتی ازسقراط حکیم

روزي سقراط حکيم مردي را ديد که خيلي ناراحت و متاثر بود .

علت ناراحتي اش را پرسيد . شخص پاسخ داد :در راه که مي آمدم يکي از آشنايان را ديدم . سلام کردم. جواب نداد و با بي اعتنايي و خودخواهي گذشت و رفت . من از اين طرز رفتار او خيلي رنجيدم .

سقراط گفت : چرا رنجيدي ؟

مرد با تعجب گفت :خوب معلوم است که چنين رفتاري ناراحت کننده است.

سقراط پرسيد : اگر در راه کسي را مي ديدي که به زمين افتاده و از درد به خود مي پيچد ،آيا از دست او دلخور و رنجيده مي شدي ؟

مرد گفت : مسلم است که هرگز دلخور نمي شدم .آدم از بيمار بودن کسي دلخور نمي شود .

سقراط پرسيد : به جاي دلخوري چه احساسي مي يافتي و چه مي کردي ؟

مرد جواب داد : احساس دلسوزي و شفقت و سعي مي کردم طبيب يا دارويي به او برسانم .

سقراط گفت : همه اين کارها را به خاطر آن مي کردي که او را بيمار مي دانستي .

آيا انسان تنها جسمش بيمار مي شود ؟

و آيا کسي که رفتارش نا درست است ، روانش بيمار نيست ؟

اگر کسي فکر و روانش سالم باشد هرگز رفتار بدي از او ديده نمي شود ؟

بيماري فکري و روان نامش غفلت است.

و بايد به جاي دلخوري و رنجش نسبت به کسي که بدي مي کند و غافل است دل سوزاند و کمک کرد و به او طبيب روح و داروي جان رساند .

پس از دست هيچ کس دلخور مشو و کينه به دل مگير و آرامش خود را هرگز از دست مده

" بدان که هر وقت کسي بدي مي کند در آن لحظه بيمار است."

باکودکان چگونه رفتار کنیم؟5 جمله خوب و7جمله بد برای کودکان



این پدرو مادرها شاید ندانند که سخنان طعنه آمیز و کنایه دار جملاتی هستند که برخوردی متقابل طلب می کنند. این پدر و یا مادر آگاه نیست که با این اظهار نظرهای توهین آمیز، کودک را تحریک کرده و ذهن او را از نقشه های خیالی انتقام، پر می سازد ودر نتیجه باعث مسدود شدن راه ارتباطی بین خود او و کودکش می شود.

۱) خـودت تـصـمـیم بگیر: کودک و دوستش در اتاق مشغول بازی هستند. سر و صدای آنها باعث اذیت و آزار شماست، بهتر است بگویید: "بچه ها تصمیم بگیرید یا بی سر و صدا بازی کنید، یا از اتاق خارج شوید." اگر بعد از ۵ دقیقه هنوز سر و صدا ادامه داشت، بگویید: "خوب می بینم تصمیم گرفتید که از اتاق بیرون بروید." این جمله، شما را از داشتن نقش منفی نجات می دهد، زیرا آنها می دانند این تصمیم آنها بوده که منجر به این نتیجه شده است. به این ترتیب کودک مسئول عمل خودش است.

۲) من تو را دوست دارم ولی این کار تو را نمی پسندم: اگر می خواهید لفظی را به کودک بیاموزید، کار خوب و بد را برایش مشخص کنید. به او بیاموزید ما کار خوب و کار بد داریم ، نه بچه خوب و بچه بد. هدف از وضع قوانین، آموزش رفتارهای مناسب است نه تنبیه کودک. اگر چه به رفتار ناپسند او اعتراض می کنید ولی محبت خود را به او قطع نمی کنید.

۳) از تو می خواهم مشکل مرا حل کنی: اگر کودک کاری را انجام می دهد که باعث رنجش شماست، به او بگویید که دچار مشکل شده اید. مثلا ً به او بگویید: "صدای بلند تلویزیون باعث می شود دچار سردرد شوم" و ازاو بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. در این صورت او که خود را دشمن شما نمی بیند خود را موظف می داند کاری انجام ندهد که برای شما مشکل آفرین باشد. اگر به رضایت خاطر شما اهمیت دهد، رفتار بد را خاتمه خواهد داد.

۴) احساس تو را درک می کنم: وقتی کودک عصبانی است جملاتی را به کار می برد تا دیگران را متوجه احساس خود کند. مثلا ً می گوید: "از تو متنفرم" یا "خیلی بدی." این تنها جملاتی است که همه ذهن او را پرکرده. شما می توانید به او کمک کنید تا جمله مناسب را به کار ببرد.

۵) "آیا دوستت چیزی گفته که واقعیت ندارد و تو عصبانی شده ای؟:" افراد متفاوت، نـیازهای متفاوتی دارند. اغلب کودکان در اعتراض به والدین می گویند: "عدالت را رعایت کنید و منصف باشید" و این جملات زمانی مطرح می شوند که کودک می خواهد وسیله خاصی برایش تهیه شود؛ صرفاً به این دلیل که برای برادرش تهیه شده است. باید به کودکان بیاموزیم "انصاف و عدالت این است که هر فرد، هر چه را نیاز دارد تهیه کند. اگر شما به عینک نیاز داری و خواهرت به کفش، هر کدام وسایل مورد نیاز خود را خریداری خواهید کرد و این است اجرای عدالت. گمان نمی کنم زمانی که خواهر شما به عفونت گوش مبتلاست و آنتی بیوتیک مصرف می کند لازم باشد شما هم آنتی بیوتیک مصرف کنی"!


● ۷ جمله ناخوشایند برای کودکان
۱) مناسب سن خودت رفتار کن! گاه والدین به رفتار کودک انتقاد می کنند، زیرا آن رفتار تأثیر بدی بر بزرگترها داشته است. در صورتی که رفتار کودک، نشان دهنده احساس درونی اوست و والدین وظیفه دارند احساس کودک را درک کنند. کودک ۶ ساله ای که نمی داند چه می خواهد و گریه می کند ، یا کودک ۴ساله ای که از محدود شدن در صندلی اتومبیل ناراحت است و گریه می کند ، هر دو متناسب سنشان عمل می کنند؛ اگر چه ما انتظار داریم رفتار آنها ما را آزار ندهد. به جای اینکه به کودک بگویید "مناسب سن خودت عمل کن" بگویید: "به نظر می رسد خیلی عصبانی هستی"، "می دانم وقتی چنین اتفاقی برایت افتاده بسیار ناراحت شده ای" این جملات به کودک آرامش می دهد و شرایط را قابل تحمل خواهد کرد.

۲) شوخی کردم: دست انداختن کودک اگر چه ظاهراً شرایط را شاد می کند ولی در واقع به شدت مخرب است. هنگامی که کودک عصبانی است، خندیدن به او باعث می شود احساس بدتری پیدا کند. شما به عنوان والدین کودک وظیفه دارید او را حمایت کنید نه اینکه باعث اذیت و آزار او شوید. اگر چنین منظوری ندارید هنگامی که کودک ناراحت است شاد نباشید.

۳) چـرا مـثـل ... نـیستی؟ با مقایسه کـودکـان، آنـهـا احـسـاس مـی کـنـنـد در مرتبه پایین تری قرار گرفته اند و این راه مناسبی برای وا داشتن آنها به فعالیت نیست. زمانی که کودک خود را پایین تر از دیگری احساس کند ، روحیه خود را می بازد و دست از فعالیت خواهد کشید. شما باید ضعف و قوت کودکان را بپذیرید و آنها را بر اصلاح رفتار خودشان تشویق کنید.

۴) ندو و گرنه می افتی! علی رغم تمام توجه شما به محافظت از کودک، به کار بردن این نوع جملات باعث می شود کودک بیفتد، زیرا به او القا می کنید منتظرید که او به زمین بخورد و این برای کودکی که تلاش می کند مستقل باشد بسیار مضر است. بهتر است در این موارد بگویید: "قبل از دویدن از محکم بودن بند کفش هایت مطمئن باش." در این صورت شما در مورد اشکال کفش صحبت کرده اید نه ناتوانی کودک.

۵) چی بهت گفتم؟ چرا سوالی را می پرسید که خودتان جواب را می دانید؟ انتظار دارید کودک چه پاسخی بدهد؟ وقتی می پرسید: لباست را کجا پرتاب کردی؟ لبخندی موذیانه می زند و می گذرد. اگر از رفتار او رنجیده اید بگویید: "من متاسفم که مجبورم برای بار سوم تکرار کنم که لباست را روی چوب لباسی آویزان کن."

۶) به تو قول می دهم که ... : به کودکان باید نه وعده داد و نه وعده از آنها گرفت. روابط ما با فرزندانمان باید بر اساس اعتماد و اطمینان باشد.
وقتی پدر و یا مادر برای تأیید گفته خود مجبور است وعده بدهد، یعنی دارد اقرار می کند که "وعده داده نشده اش" اعتبار ندارد و قابل اعتماد نیست. وعده ها باعث می شوند که توقعات غیرواقعی در کودکان به وجود بیاید. وقتی به کودک وعده داده می شودکه او رابه باغ وحش ببرند، او آن وعده را یک تعهد به حساب می آورد و فکر می کند که براساس این تعهد، در روز موعود نه باران خواهد بارید، نه اتومبیل عیب و ایرادی پیداخواهد کرد و نه خود او مریض خواهد شد.
از طرفی نباید از کودکان وعده گرفت که درآینده رفتاری خوب داشته باشند یا رفتار بدشان را اصلاح کنند. وقتی کودک وعده ای ناخواسته می دهد، وعده ای که متعلق به خود او نیست، در واقع چکی بانکی می کشد که در آن بانک اصلاً حساب ندارد. ما نباید مشوق و محرک این قبیل اعمال فریب آمیز باشیم.

۷) آخر چند بار باید یک چیز را تکرار کنم؟ پدر یا مادری که در استفاده از سخنان نیشدار و طعنه آمیز استعداد ذاتی دارد، خطر و تهدیدی جدی برای سلامت روانی کودک به حساب می آید. این پدر یا مادر جادوگری است که از واژه ها استفاده می کند و با بیان این واژه ها، مانعی در برابر ایجاد ارتباط موثر برقرار می کند و مانع از پدید آمدن رابطه ای مثبت بین پدرومادر با کودک می شود. " آخر چند بار باید یک چیز را تکرار کنم ؟ مگر تو کری ؟ پس چرا گوشت به من نیست؟ ..."
این پدرو مادرها شاید ندانند که سخنان طعنه آمیز و کنایه دار جملاتی هستند که برخوردی متقابل طلب می کنند. این پدر و یا مادر آگاه نیست که با این اظهار نظرهای توهین آمیز، کودک را تحریک کرده و ذهن او را از نقشه های خیالی انتقام، پر می سازد ودر نتیجه باعث مسدود شدن راه ارتباطی بین خود او و کودکش می شود.
بچه ها آیینه ی زندگی هستندآن   هاراازخودنرانیدوبه آن ها عشق بورزید